Sep 03
درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همیمالید و میگفت: «یا غفور، یا رحیم، تو دانی که از ظلوم و جهول چه آید»
|
عذر تقصیر خدمت آوردم که ندارم به طاعت استظهار عاصیان از گناه توبه کنند عارفان از عبادت استغفار |
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت
من بنده امید آوردهام نه طاعت
به دریوزه آمدهام نه به تجارت
اِصْنَعْ بی ما اَنتَ اهْلُه
|
مینگویم که طاعتم بپذیر قلم عفو بر گناهم کش |
سعدی
گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت 2
Visited 390 times, 1 visit(s) today
مرا گر تهی بود از آن قند دست
سخنهای شیرینتر از قند هست!
به ما هم سر بزنید
با سلام ممنون از سایت بسیار زیبای شما مخصوصا کار زنده یاد حسین پناهی که فوق العاده بود .
درود بر شما به خاطر این سایت زیباتون
اتفاقی پیداتون کردم
خیلی خوشحالم…
به کارتون ادامه بدید که باعث سرافرازی ایران شماها هستید
نظر دادن