با توجه به نکات مطرح شده در این شعر و فرجام تلخ احسان طبری می توان این شعر را مرثیه ای فراتر از یک سوگنامهی ساده برای مرگ یک دوست قلمداد کرد. این مثنوی مرثیه ای است برای بر باد دادن یک عمر مبارزه و تلاش توسط احسان طبری. مردی که در دادگاه با اعترافاتش همهی آن سالهای مبارزه را زیر سوال برد. مرثیهای برای جامعهای که در آن برای زنده ماندن مجبور به اعتراف و محکوم به توبه میشوی تا تبه شوی.
این شعر در زمان سروده شدن چاپ نشد و تنها به صورت دست نویس و تایپ شده بین مردم دست به دست گشت. اما بعدها قسمتهایی از آن در قالب مثنوی بلندی از سایه به نام «بانگ نی» منتشر شد. برخی هم با در نظر گرفتن قسمت نخست این مثنوی، آن را تحت عنوان «مناجات» منتشر کردند. حال آن که نیایشگونهی آغاز مثنوی، تنها پیش درآمدی است برای قسمت بعدی شعر که شاعر در آن اشارات مستقیمی به ماجرای طبری و اعترافات وی در دادگاه دارد:
توبه کردی زآنچه گفتی ای حکیم … این حدیثی دردناک است از قدیم
تائبی گر ز آن که جامی زد به سنگ … توبه فرما را فزون تر باد ننگ
امروز هم بدون در نظر گرفتن مقصود شاعر و داوری درمورد آرمانهایی که برای آن این شعر سروده شده است، می توان مفاهیم نابی از این مثنوی استخراج کرد. نکات تلخی که مکرّر شدنشان تلخیشان را مضاعف می کند.
* نامگذاری سه قسمت این مثنوی و تاکیدهای آن از «طربستان» است.
دانلود شعرخوانی مثنوی مرثیه با صدای هوشنگ ابتهاج (سایه)
روزگارا قصد ایمانم مکن زآنچه می گویم پشیمانم مکن کبریای خوبی از خوبان مگیر فضل محبوبی ز محبوبان مگیر گم مکن از راه پیشاهنگ را دور دار از نام مردان ننگ را گر بدی گیرد جهان را سربهسر از دلم امید خوبی را مبر چون ترازویم به سنجش آوری سنگِ سودم را منه در داوری چون که هنگام نثار آید مرا حبّ ذاتم را مکن فرمانروا گر دروغی بر من آرد کاستی کج مکن راه مرا از راستی پای اگر فرسودم و جان کاستم آنچنان رفتم که خود می خواستم هر چه گفتم جملگی از عشق خاست جز حدیث عشق گفتن دل نخواست حشمت این عشق از فرزانگی ست عشق بی فرزانگی دیوانگی ست دل چو با عشق و خرد همره شود دست نومیدی از او کوته شود گر درین راه طلب دستم تهی است عشق من پیش خرد شرمنده نیست روی اگر با خون دل آراستم رونق بازار او می خواستم ره سپردم در نشیب و در فراز پای هشتم بر سرِ آز و نیاز سر به سودایی نیاوردم فرود گرچه دست آرزو کوته نبود آن قَدَر از خواهش دل سوختم تا چنین بی خواهشی آموختم هر چه با من بود و از من بود نیست دست و دل تنگ است و آغوشم تهی است صبرِ تلخم گر بر و باری نداد هرگزم اندوه نومیدی مباد پاره پاره از تن خود می بُرم آبی از خون دل خود می خورم من در این بازی چه بردم؟ باختم داشتم لعل دلی، انداختم باختم، اما همی بُرد من است بازیی زین دست در خوردِ من است زندگانی چیست؟ پُر بالا و پست راست همچون سرگذشت یوسف است از دو پیراهن بلا آمد پدید راحت از پیراهنِ سوم رسید گر چنین خون می رود از گُرده ام دشنه ی دشنام دشمن خورده ام
سرو بالایی که می بالید راست روزگار کجروش خم کرد و کاست وه چه سروی، با چه زیبی و فری سروی از نازک دلی نیلوفری ای که چون خورشید بودی با شکوه در غروب تو چه غمناک است کوه برگذشتی عمری از بالا و پست تا چنین پیرانه سر رفتی ز دست خوشه خوشه گرد کردی، ای شگفت رهزنت ناگه سرِ خرمن گرفت توبه کردی زآنچه گفتی ای حکیم این حدیثی دردناک است از قدیم توبه کردی گر چه می دانی یقین گفته و ناگفته می گردد زمین تائبی گر ز آن که جامی زد به سنگ توبه فرما را فزون تر باد ننگ شبچراغی چون تو رشک آفتاب چون شکستندت چنین خوار و خراب؟ چون تویی دیگر کجا آید به دست بشکند دستی که این گوهر شکست کاشکی خود مرده بودی پیش ازین تا نمی مردی چنین ای نازنین! شوم بختی بین خدایا این منم کآرزوی مرگ یاران می کنم آن که از جان دوست تر می دارمش با زبان تلخ می آزارمش گرچه او خود زین ستم دلخونتر است رنج او از رنج من افزونتر است آتشی مُرد و سرا پُر دود شد ما زیان دیدیم و او نابود شد آتشی خاموش شد در محبسی درد آتش را چه می داند کسی او جهانی بود اندر خود نهان چند و چون خویش به داند جهان بس که نقش آرزو در جان گرفت خود جهان آرزو گشت آن شگفت آن جهان خوبی و خیر بشر آن جهان خالی از آزار و شر خلقت او خود خطا بود از نخست شیشه کی ماند به سنگستان درست؟ جان نازآیین آن آیینه رنگ چون کند با سیلی این سیل سنگ؟ از شکست او که خواهد طرف بست؟ تنگی دست جهان است این شکست
پیش روی ما گذشت این ماجرا این کری تا چند، این کوری چرا؟ ناجوانمردا که بر اندام مرد زخمها را دید و فریادی نکرد پیر دانا از پسِ هفتاد سال از چه افسونش چنین افتاد حال؟ سینه می بینید و زخم خون فشان چون نمی بینید از خنجر نشان؟ بنگرید ای خام جوشان بنگرید این چنین چون خوابگردان مگذرید آه اگر این خواب افسون بگسلد از ندامت خارها در جان خلد چشمهاتان باز خواهد شد ز خواب سر فرو افکنده از شرم جواب آن چه بود؟ آن دوست دشمن داشتن سینه ها از کینه ها انباشتن آن چه بود؟ آن جنگ و خونها ریختن آن زدن، آن کشتن، آن آویختن پرسشی کان هست همچون دشنه تیز پاسخی دارد همه خونابه ریز آن همه فریاد آزادی زدید فرصتی افتاد و زندانبان شدید آن که او امروز در بند شماست در غم فردای فرزند شماست راه می جستید و در خود گم شدید مردمید، اما چه نامردم شدید کجروان با راستان در کینه اند زشت رویان دشمن آیینه اند آی آدمها این صدای قرن ماست این صدا از وحشت غرق شماست دیده در گرداب کی وا می کنید؟ وه که غرق خود تماشا می کنید |
دوست عزیز تمام کارهایی را که روی وب می گذارید ، شنیدنی ، خواندنی و ازآن بیشتر دوست داشتنی است .
شما لطف دارید.
زبان فارسی شیرین است و ما چقدر خوشبختیم به این زبان صحبت می کنیم.
رفیق بزرگوار
من برای اولین بار این مرثیه رو خووندم. عجب مرثیه ی غم انگیزی. وصف حال یک مرد بزرگ از زبان ابرمردی بنام هوشنگ ابتهاج. بسیار سپاسگزارم از شما بخاطر معرفی این اثر بزرگ. واقعاً جای این غولهای بزرگ عرصه ی ادبیات و انسانیت امثال سایه و مشیری و نادرپور و … چه خالیست این دوران
جای هوشنگ خان ابتهاج خالی نیست
ایشان در قید حیات هستند!
میم گرامی لطفا قبل از اینکه هر بار برای درخواست پست جدید پتیشن امضا کنم وبلاگت رو به روز کن.
سلام…
نتونستم همچین سایت نابی رو ببینم و تشکر نکنم…
شاید اگه وقت داشتم چند تا فایل صوتی کم یاب براتون فرستادم… البته شایدم در صفحات قبلی گذاشته باشین…
با تشکر
@ عماد
سپاس من همراه با سپاس شما به بارگاه فردوسی بزرگ که چنین کاخی را بنا کرد ابلاغ شد.
بسیار خوشحال می شوم اگر فایلها را بفرستید. راستش، صفای شعرخوانی و موسیقی گوش کردن، به همین با هم بودنش است. شما هم این لذت را از من و بقیه ی دوستان دریغ نکنید.
اگر تمایل داشتید می توانید فایلها را به من ایمیل کنید:
tardid.net [AT] gmail [DOT] com
با خواندن این مرثیه اشکم سرازیر شد. براستی شکست و افتادن سرو بسیار دردناک است.
آن عقیق نادر ارزانم آرزوست را یافتم و بهیچ قیمتی نفروشم بقولی همه جور آجیل در سایتتان وجود دارد و هرچه یافت می نشودوجوددارد ضمن قدر دانی چنانچه یادی از فریدون پور رضا نمایید دعا گوی آن دولت خواهیم بود.یا علی مدد . مهدی محمدی چافی از مشهد مقدس .
درود بر شرفت واقعا این سوگ نامه با صدای گرم شاعر دوران پرداخت حداقل دینی هست که رفیق احسان طبری بر گردن ما دارد .شکنجه برای پیرمرد بیمار جهت انکار خود هنر نیست هنر واقعی این شعر زیبا و زندگی سراسر افتخار طبری ست از شما بینهایت تشکر میکنم
با سلام
ضمن تشکر از شما لینک این صفحه و بخشی از اشعار را در صفحه فیس بوک استاد گذاشتم…. بسیار تکان دهنده و زیبا بود….
با سلام خدمت شما،توضیحی که قبل از شعر آوردید به نظر من اشتباه است،بزرگ مردی مثل احسان طبری بهیچ وجه بعد از توبه کردن اون هم با شرایط غیر انسانی وغیر قابل تحمل زندان های دهه 60بهیچ وجه زیر سوال نرفت،قصد سایه هم زیر سوال بردن طبری نیست،اگر با دقت شعر رو بخونید متوجه میشید، توبه کردی گرچه میدانی یقین/گفته و ناگفته میگردد زمین.
شعر رو یک بار دیگه با دقت بخونید،کسی که زیر سوال میره طبری نیست،کسایی هستند که اون رو مجبور به توبه کردن،کردند.
درود
فایل صوتی این شعر با صدای نازنین ابتهاج
http://trainbit.com/files/0358549884/Hushang_Ebtehaj_-_Masnavi_Marsieh.mp3
@ پویا:
واقعا سپاسگزارم از این که این فایل ارزشمند را در اختیار من و بازدیدکنندگان طربستان قرار دادید. شعرخوانی مثنوی مرثیه با صدای هوشنگ ابتهاج به این پست اضافه شد.
درود بر شما
خواهش میکنم میم عزیز
فیلم این شب شعر خوانی با توضیحاتی چند که توسط خود ابتهاج در مورداین شعر صورت گرفته پیشکش میشود.
شادمان باشید و پاینده
@ پویا:
این هم فوق العاده بود و ندیده بودمش. باز هم سپاسگزارم بابت لینکهایی که گذاشتید.
هم نشيني شعر و نوازش نغمه شاعر بر پيكره اين مثنوي ستودني ست . از شما و دوست عزيزم شهرآشوب بابت سايتتون سپاسگذارم .
سلام خدمت تمامي دوستان
برا من يکم عجيبه که جناب طبري با اين همه اوصافي که شما دوستان در مورد شخصيت ايشون فرموديد چرا توبه کرد؟!
اگر بر روي اهدافش مصمم بود چرا با يک تهديد (بر فرض صحبت دوستان!)از موضعش کوتاه آمد؟
ايشون يا بزدل بودهاند و يا واقعا از مباني فکر خودشون دست کشيدند!
بارها کساني بودند که طعم مرگ را چشيدند ولي دست از مباني فکريشان برنداشتند.
ايشون چرا؟!
واقعا چگونه قابل توجيه است؟؟!
اقامحسن دوست عزيز صحبت كردن راجع به يه شخصيت عظيم و شگرفي مثل اقاي طبري به يه سري مقدمات نياز داره و هم چنين يه سطح بالايي از علم و سواد….به طور كلي قضاوت درباره شخصيت هر انساني مستلزم رعايت عدالت و واقع بينيه…به قول خوداقاي طبري نفي ديگري براي اثبات خويشتن كار بسيار غير انساني وغير اخلاقيه…از چيزهايي كه نوشتيد معلومه از خيلي از واقعيت ها خبر نداريد و بي اطلاعيد…توصيه ميكنم اول اثار وكتاباي اقاي طبري رو بخونيد بعد يه نگاهيم به تاريخ سي ساله گذشته بندازيد شايد متوجه بي سري از واقيت ها بشيد در ضمن تحت تاثير دروغ پردازي ها ماهواره وتلويزيون و مجلات و روزنامه هاهم نشيد لطفا
درود بر گرداننده ی دانا و خردمند این سایت
و آه و افسوس از روزگار نامراد و نامردخواه
دلم کم درد نداشت این چامه دردمندترم ساخت، اما سینه ام گشاده آغوش پذیرای این درد ها است.
آن که امروز در بند شماست * در غم فردای فرزند شماست.
درود بر تمام کسانی که در راه آزادی جان داده اند.
باتشکر از زحمات شما متاسفانه خش خش فایل صوتی وصدای بلند موسیقی مانع از شنیدن واضح کلام استاد سایه شده است و حیف از صدای ناز اساتیداست که با کیفیت بد ارائه شود! درصورت امکان فایل صوتی را اصلاح و جایگزین فرمایید. باسپاس
هرچند بنده هیچ سنخیتی با احسان طبری ندارم ولی از زیبایی این شعر نمی توان گذشت
[…] از مثنوی بانگ نی بخش دیگری از این مثنوی را اینجا بخوانید خواننده: شهرام ناظری آلبوم: چاووش 8 شوق یوسف (شوشتری) […]
درود و با آرزوی بهروزی
جای سپاسگزاری ویژه دارد از استاد دلبند ابتهاج دوست داشتنی که با شاهکار شعرش برای دوست عزیزتر از جانش اثری خلق کرد که به خیلی از سوالات و ابهامات در خصوص دوستش مردانه پاسخ کوبنده داده است
نظر دادن