جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود

3 نظر »
[audio: https://tarabestan.com/files/music/nazeri/bidad-raft.mp3]

دانلود فایلدانلود آهنگ

بیداد رفت لاله‌ی بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

هر لاله‌ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

جز در صفای اشک دلم وا نمی‌شود
باران به دامن است هوای گرفته را

وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را

برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده‌ام به دیده گهرهای سفته را

ای کاش ناله‌های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را

یارب چها به سینه‌ی این خاکدان در است
کس نیست واقف این همه راز نهفته را

راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهی این همه راه نرفته را

لب دوخت هر که را که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس این راز گفته را

لعلی نسفت کِلک دُرافشان «شهریار»
در رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را

شهریار


خواننده: شهرام ناظری
آهنگساز: پرویز مشکاتیان
آلبوم: لاله بهار
دستگاه: افشاری

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم

3 نظر »

[audio: https://tarabestan.com/files/music/shams/hargez-nadanam-randane.mp3]

دانلود آوازدانلود آواز گروه شمس

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم

مستی که شد مهمان من جان من است و آن من
تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم

ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من
روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم

چون وقف کردستم پدر بر باده‌های همچو زر
در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم

چند آزمایم خویش را وین جان عقل‌اندیش را
روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم

کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان
تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم

مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند
این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم

گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان
خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم

مولوی

گروه شمس
سرپرست گروه: کیخسرو پورناظری
خواننده: تهمورس پورناظری (طهمورث پورناظری)
کنسرت سعد آباد با همراهی گروه سماع قونیه

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست

6 نظر »
[audio: https://tarabestan.com/files/music/haydeh/saghare-hasti.mp3]

دانلود آواز با صدای هایده دانلود آواز با صدای هایده

[audio: https://tarabestan.com/files/music/ghorbani/saghare-hasti.mp3]

دانلود تصنیف با صدای علیرضا قربانی دانلود تصنیف با صدای علیرضا قربانی

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست

زندگی خوشتر بود در پرده‎ی وهم خیال
صبح روشن را صفای سایه‎ی مهتاب نیست

شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست

مردم چشمم فرو مانده است در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست

خاطر دانا ز توفان حوادث فارغ است
کوه گردون‌سای را اندیشه از سیلاب نیست

ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته‎ایم
ورنه این صحرا تهی از لاله‎ی سیراب نیست

آن چه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست

گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست

گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

جلوه‎ی صبح و شکرخند گل و آوای چنگ
دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست

جای آسایش چه می‎جویی «رهی» در ملک عشق
موج را آسودگی در بحر بی‎پایاب نیست

رهی معیری


مشخصات آواز:
خواننده: هایده
آهنگساز: علی تجویدی
آلبوم: گلهای رنگارنگ 470 (سی دی 45)
دستگاه: سه گاه

مشخصات تصنیف:
خواننده: علیرضا قربانی
آلبوم: فصل باران
آهنگساز: مجید درخشانی

دیدم از دور بتی کاکلکش مشکینک

3 نظر »

دیدم از دور بتی کاکلکش مشکینک
دهنش تَنگک و چون تُنگ شکر شیرینک

لبک لعل روان پرورکش جان بخشک
سرک زلفک عنبر شکنش مشکینک

در سخن لعلک دَرپوشک او دُرپاشک
بر سمن سنبل پَرچینک او پُر چینک

چشمکش همچو دل ریشک من بیمارک
دستکان کرده به خون دلکم رنگینک

هست مَر جان مرا قوت ز مرجانک او
ای دریغا که نبودی دلکش سنگینک

نرگسش مستک و عاشق کشک و خونخوارک
سنبلش پستک و شوریدگک و پُر چینک

زلفکش دلکشک و غمزه ککش دلدوزک
برکش نازکک و ساعدکش سیمینک

گفتمش در غم عشقت دل خواجو خون شد
بیش از این چند بگو صبر کند مسکینک؟

رفت در خنده و شیرین لبک از هم بگشود
گفت داروی دل و مرهم جانش اینک

خواجوی کرمانی

ترسا بچه‌ای دیدم زنار کمر کرده

4 نظر »

ترسا بچه‌ای دیدم زنار کمر کرده
در معجزه‌ی عیسی صد درس ز بر کرده

با زلف چلیپاوش بنشسته به مسجد خوش
وز قبله‌ی روی خود محراب دگر کرده

از تخته‌ی سیمینش یعنی که بناگوشش
خورشید خجل گشته رخساره چو زر کرده

از جادویی چشمش برخاسته صد غوغا
تا بر سر بازاری یک بار گذر کرده

چون مه به کله‌داری پیروزه قبا بسته
زنار سر زلفش عشاق کمر کرده

روزی که ز بد کردن بگرفت دلش کلی
بگذاشته دست از بد صد بار بتر کرده

صد چشمه‌ی حیوان است اندر لب سیرابش
وین عاشق بی‌دل را بس تشنه جگر کرده

دوش آمده پیر ما در صومعه بد تنها
گفت ای ز سر عجبی در خویش نظر کرده

از خویش پرستیدن در صومعه بنشسته
خلق همه عالم را از خویش خبر کرده

بگریخته نفس تو از یار ز نامردی
چون بار گران دیده از خلق حذر کرده

برخیزی اگر مردی در شیوه‌ی ما آیی
تا شیوه‌ی ما بینی در سنگ اثر کرده

یک دردی درد ما در عالم رسوایی
صد زاهد خودبین را با دامن تر کرده

در حلقه چو دیدی خود دردی خور و مستی کن
وانگاه ببین خود را از حلقه به در کرده

چون کوری قرایان عطار عیان دیده
بینایی پیر خود صد نوع سمر کرده

عطار

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

6 نظر »

این خانه قشنگ است ولی خانه‎ی من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختر چشم آبی گیسوی طلایی
طناز سیه چشم چو معشوقه‌ی من نیست

آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواره‎ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه‎ی من نیست

آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی است
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ؟
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بُُوَد دامنه‎ی آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهر عظیم است ولی شهر غریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه‎ی من نیست

خسرو فرشیدورد

بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم

1 نظر »

بخت سیه به کین من، چشم سیاهِ یار هم
حادثه در کمین من، فتنه‎ی روزگار هم

از مژه ترک مست من، صف زده بر شکست من
کار بشد ز دست من، چاره‎ی نظم کار هم

ساقی از این مقام شد، صبح نشاط شام شد
خواب خوشم حرام شد، باده‎ی خوش‌گوار هم

تار طرب گسسته شد، پای طلب شکسته شد
راه امید بسته شد، چشم امیدوار هم

طایر تیر خورده‎ام، ره به چمن نبرده‎ام
فصل خزان فسرده‎ام، موسم نوبهار هم

زهر ستم چشیده‎ام، بار الم کشیده‎ام
رنج فراق دیده‎ام، محنت انتظار هم

ای زده راه دین من، شاهد دل نشین من
چشم تو در کمین من، غمزه‎ی جان شکار هم

شاد ز تو روان من، زنده به بوت جان من
ذکر تو بر زبان من، مخفی و آشکار هم

ای بت دل‎پسند من، هر سر موت بند من
کاکل تو کمند من، طره‎ی تاب دار هم

لعل تو برق خرمنم زلف تو طوق گردنم
وه که به فکر کشتنم، مهره فتاده مار هم

دوش فروغی از مهی یافته جانم آگهی
کز پی او به هر رهی دل بشد و قرار هم

فروغی بسطامی

کجایی ای ز جان خوشتر شبت خوش باد من رفتم

15 نظر »

کجایی ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم
بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم

نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی
ز من دل‌خسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم

ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی
مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم

تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری
مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم

مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند
بماندم عاجز و مضطر، شبت خوش باد من رفتم

بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان
دو لب خشک و دو دیده تر، شبت خوش باد من رفتم

منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره
نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم

مرا گویی که ای عاشق، نِه ای وصل مرا لایق
تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم

همی گفتم که ناگاهی، بمیرم در غم عشقت
نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم

عراقی می‌سپارد جان و می‌گوید ز درد دل:
کجایی ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم

فخرالدین عراقی


به تکرار مصرع نخستین (مطلع غزل) در مصرع آخر (مقطع) «ردّالمطلع علی المقطع» می گویند. نمونه ای از ردّالمطلع علی المقطع (بازآورد آغازینه) را در این غزل زیبای عراقی می بینیم.

ای به فدای تو من و هر چه هست

بدون نظر »

صغیر اصفهانی

ای به فدای تو من و هر چه هست
وی تو حقیقت بت و من بت پرست

تا شدم از گردش چشم تو مست
پای زدم یکسره بر هر چه هست

دیگرم از غم نفسی نیست، هست؟
از منت ای جان خبری نیست، هست؟

خار بیابان جنون نی همین
پای ز مجنون دل آزرده خست

هر سر خاری که به پایش خلید
در دل و در دیده ی لیلی شکست

ماه فلک پیش رخت منفعل
سرو چمن در بر بالات پست

داشت ز غم دل سر دیوانگی
زلف تو اش پای به زنجیر بست

در ره عشق تو فتادم ز پای
آه نگیری گرم ای دوست دست

درخم زلف تو مرا حال دل
هست همان حالت ماهی به شست

یافت چه خوش حاصل ایام عمر
آن که شبی با تو به خلوت نشست

تا ابد از عشق تو نالد «صغیر»
دید رخت را چو به صبح الست

صغیر اصفهانی


خوشنویس: رضا شیخ محمدی (+)

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست

4 نظر »
[audio: https://tarabestan.com/files/music/poem/didane-ruye-to.mp3]

دانلود فایلدانلود آهنگ

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان
شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال
بی خبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی
در همه سال و مه این قصه ی روز و شب ماست

در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی
قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار
خون دل چون شفق و اشک روان کوکب ماست

این که نامش به فلک مهر جهان افروز است
روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست

خواستم تا که شوم بسته ی فتراکش گفت
«فرصت» این بس که سرت خاک سم مرکب ماست

فرصت الدوله شیرازی


صدا: فیروزه امیر معز
آلبوم: برگ سبز- شماره 216
نوازندگان: حسن کسایی، رضا ورزنده، ناصر افتتاح

Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS