هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم

۴ تیر ۱۳۸۹

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود آوازدانلود آواز گروه شمس

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم

مستی که شد مهمان من جان من است و آن من
تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم

ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من
روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم

چون وقف کردستم پدر بر باده‌های همچو زر
در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم

چند آزمایم خویش را وین جان عقل‌اندیش را
روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم

کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان
تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم

مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند
این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم

گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان
خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم

مولوی

گروه شمس
سرپرست گروه: کیخسرو پورناظری
خواننده: تهمورس پورناظری (طهمورث پورناظری)
کنسرت سعد آباد با همراهی گروه سماع قونیه

Popularity: 39%

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

۱۷ آبان ۱۳۸۸

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود فایلدانلود آهنگ

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون

شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را
کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون

چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا
چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی‌چون

چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم
که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون

مولوی


خواننده: شهرام ناظری
آهنگساز: جلال ذوالفنون
آلبوم: گل صد برگ

Popularity: 21%

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود فایلدانلود آهنگ

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن
آینه صبوح را ترجمه شبانه کن

ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو
جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن

ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو
شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن

گر عسس خرد تو را منع کند از این روش
حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن

در مثل است کاشقران دور بوند از کرم
ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن

ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشته‌ای
اسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن

خیز کلاه کژ بنه وز همه دام‌ها بجه
بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن

خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنا
مقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن

چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت
چون تو خیال گشته‌ای در دل و عقل خانه کن

هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زر
آتش اختیار کن دست در آن میانه کن

شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زر
آتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن

حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کن
جرعه خون خصم را نام می مغانه کن

کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیا
ده به کفم یگانه‌ای تفرقه را یگانه کن

شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو
بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن

کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن
مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن

ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبت
گر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن

هست زبان برون در حلقه در چه می شوی
در بشکن به جان تو سوی روان روانه کن

مولوی

خواننده: شهرام ناظری
گروه دستان
آلبوم سفر به دیگر سو (خط سوم): یادواره شمس تبریزی

Popularity: 21%

این جا کسی است پنهان دامان من گرفته

۶ بهمن ۱۳۸۷

این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته

این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغی به من نموده ایوان من گرفته

این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل
اما فروغ رویش ارکان من گرفته

این جا کسی است پنهان مانند قند در نی
شیرین شکرفروشی دکان من گرفته

جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند
سوداگری است موزون میزان من گرفته

چون گلشکر من و او در همدگر سرشته
من خوی او گرفته او آن من گرفته

در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته

من خسته گرد عالم درمان ز کس ندیدم
تا درد عشق دیدم درمان من گرفته

تو نیز دل کبابی درمان ز درد یابی
گر گرد درد گردی فرمان من گرفته

در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی
زین بحر سر برآری مرجان من گرفته

بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت
تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته

ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده
پیمانه جام کرده پیمان من گرفته

من دامنش کشیده کای نوح روح دیده
از گریه عالمی بین طوفان من گرفته

تو تاج ما وآنگه سرهای ما شکسته
تو یار غار وآنگه یاران من گرفته

گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر
عشاق روح گشته ریحان من گرفته

یاران دل شکسته بر صدر دل نشسته
مستان و می‌پرستان میدان من گرفته

همچو سگان تازی می‌کن شکار خامش
نی چون سگان عوعو کهدان من گرفته

تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی
اشراق نور رویش کیهان من گرفته

مولوی

Popularity: 6%

آنها که به سر در طلب کعبه دویدند

۱ بهمن ۱۳۸۷
با اشاره ی دوستی در نظرات این شعر، در دیوان شمس نسخه ی فروزانفر جست و جویی کردم اما این غزل مشهور را پیدا نکردم. این امر مرا به جست و جوی بیشتر واداشت اما در نسخه ی معتبر دیگری نیز این غزل را نیافتم. هر چند هر جا نقل شده است به نام مولوی نقل شده است. اگر کسی می داند، سپاسگزار خواهم شد منبع دقیق تری برای این غزل بگوید.صرف نظر از مفاهیم مطرح شده در شعر که بی شباهت با افکار مولوی نیست، استفاده ی شاعر از اصطلاح «لمن الملک» در این غزل نیز این ظن را تقویت می کند که شاید این شعر برای مولوی باشد.

این اصطلاح که قسمتی از آیه ی ۱۶ سوره غافر است، در ادبیات فارسی در معنی دعوی مالکیت داشتن به کار رفته است. از متقدمان مولانا، شاعرانی چون عطار، سنایی، نظامی و خاقانی از آن استفاده کرده اند. در این بین حضور دو شاعری که مولانا شباهت فکری زیادی به آنان داشت یعنی عطار و سنایی جالب است. خود مولانا نیز در دو غزل دیوان شمس آن را به همین معنی به کار برده است:

پس لمن الملک برآید به چرخ
کو ملکان خوش زرین قبا
(غزل ۲۵۲)

میان غلغله و دار و گیر و بردابرد
میان آن لمن الملک و عزت و شر و شور
(غزل ۱۱۴۴)

با این توضیح چندان غریب به نظر نمی رسد این غزل نیز برای مولانا باشد. البته باز هم تاکید می کنم، این نکته تنها یک ظن ذوقی است و نه یک نظر قطعی.

آنها که به سر در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

از سنگ یکی خانه ی اعلای معظم
اندر وسط وادی بی زرع بدیدند

رفتند در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را و ندیدند

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند

کای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند

مانند الف راست برفتند به لبیک
آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند

بر خطّه ی آن مشعر وحدت چو گذشتند
خط لمن الملک بر اغیار کشیدند

حزبی که به جز سنگ ره از حانه ندیدند
چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند

مولوی


شاهد:
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آیی

حاشیه:
مصرع «خط لمن الملک بر اغیار کشیدند» اشاره ای است به سوره غافر (مؤمن)- آیه ۱۶:
لِّمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ
امروز فرمانروایى از آن کیست از آن خداوند یکتاى قهار است

Popularity: 9%

من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو

۱۶ دی ۱۳۸۷

من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه ی پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

Popularity: 8%

گر نیک و بد نزد خدا یکسان بدی در ابتلا ♫

۱۵ دی ۱۳۸۷

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود فایلدانلود فایل

یک ساعت ار دو قبلکی، از عقل و جان برخاستی
این عقل ما آدم بدی، این نفس ما حواستی

ور آدم از ایوان دل، درنامدی در آب و گل
تدریس با تقدیس او، بالاتر از اسماستی

ور لانسلم گوی ظن، اسلمت گفتی چون خلیل
نفس چو سایه سرنگون، خورشید سربالاستی

ور هستی تن لا شدی، این نفس سربالا شدی
بعد از تمامی لا شدن، در وحدت الاستی

گر ضعف و سستی نیستی، در دیده خفاش تن
بر جای یک خورشید صد، خورشید جان افزاستی

گر نیک و بد نزد خدا، یک سان بدی در ابتلا
با جبرئیل ماه رو، ابلیس هم سیماستی

ور رازدارستی بشر، پیدا نکردی خیر و شر
هر چه که ناپیداستش، بر وی همه پیداستی

این حس چون جاسوس ما، شد بسته و محبوس ما
چون می‌نبیند اصل را، ای کاشکی اعماستی

بنشسته حس نفس خس، نزدیک کاسه چون مگس
گر کاسه نگزیدی مگس، در حین مگس عنقاستی

استاره‌ها چون کاس‌ها، مانند زرین طاس‌ها
آراستش بر طامعان، ای کاشکی ناراستی

خاموش باش اندیشه کن، کز لامکان آید سخن
با گفت کی پردازیی، گر چشم تو آن جاستی؟

از شمس تبریزی ببین، هر ذره را نور یقین
گر ذوق در گفتن بدی، هر ذره‌ای گویاستی

مولوی


آهنگساز: کارن همایونفر
خواننده: مرتضی اسکندری [سپاس از مهران]

Popularity: 4%

مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید

۹ آذر ۱۳۸۷

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت فایل دریافت فایل

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او
مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید
مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید
برو ای شکر کین نعمت ز حد شکر بیرون شد
نخواهم صبر گرچه او گهی هم کار می آید
روید ای جمله صورتها که صورتهای نو آمد
علمهاتان نگون گردد که آن بسیار می آید
در و دیوار این سینه همی درد ز انبوهی
که اندر در نمی گنجد پس از دیوار می آید

مولوی


خواننده: علیرضا عصار
آهنگساز: فواد حجازی
آلبوم: عشق الهی
آهنگ: به روز شده در ۲۱ فروردین ۱۳۸۸

پی نوشت: در پاسخ به دوستی که این آهنگ را درخواست کرده بود.

Popularity: 6%

RSS

Videos, Slideshows and Podcasts by Cincopa Wordpress Plugin