شیخ گفتا شوخ پنهان کردن است

2 نظر »

شیخ ما روزی در حمام بود، درویشی شیخ را خدمت می‌کرد و دست بر پشت شیخ می‌مالید و شوخ بر بازوی او جمع می‌کرد چنان‌که رسم قائمان باشد. تا آن کس ببیند که او کاری کرده است. پس در میان این خدمت از شیخ سوال کرد که:
«ای شیخ! جوانمردی چیست؟»
شیخ ما حالی گفت:
«آن‌که شوخ مرد به روی مرد نیاوری»
همه‌ی مشایخ و ائمه‌ی نیشابوری چون این سخن شنودند اتفاق کردند که کسی در این معنا بهتر ازین نگفته است»

اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید ابی‌الخیر

شوخ: چرک
قائم: دلاک و کیسه‌کش حمام


بوسعید مهنه در حمام بود

قائمیش افتاد و مردی خام بود

شوخ شیخ آورد تا بازوی او

جمع کرد آن جمله پیش روی او

شیخ را گفتا بگو ای پاک جان

تا جوانمردی چه باشد در جهان؟

شیخ گفتا «شوخ پنهان کردن است

پیش چشم خلق ناآوردن است»

این جوابی بود بر بالای او

قایم افتاد آن زمان در پای او

چون به نادانی خویش اقرار کرد

شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد

خالقا، پروردگارا، منعما

پادشاها، کارسازا، مکرما

چون جوانمردی خلق عالمی

هست از دریای فضلت شبنمی

قائم مطلق تویی اما به ذات

و از جوانمردی ببایی در صفات

شوخی و بی‌شرمی ما در گذار

شوخ ما را پیش چشم ما میار

عطار

منطق الطیر » فی وصف حاله » حکایت ابوسعید مهنه با قائمی که شوخ بر بازوی او می‌آورد


شاهد:
پس ندا آمد ز وحی ذوالمنن
نی ز ما و نی ز تو رو دم مزن

می‌نگویم که طاعتم بپذیر / قلم عفو بر گناهم کش

3 نظر »

درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی‌مالید و می‌گفت: «یا غفور، یا رحیم، تو دانی که از ظلوم و جهول چه آید»

عذر تقصیر خدمت آوردم

که ندارم به طاعت استظهار

عاصیان از گناه توبه کنند

عارفان از عبادت استغفار

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت
من بنده امید آورده‌ام نه طاعت
به دریوزه آمده‌ام نه به تجارت
اِصْنَعْ بی ما اَنتَ اهْلُه

می‌نگویم که طاعتم بپذیر

قلم عفو بر گناهم کش

سعدی

گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت 2

در دلیل حرمت شراب

5 نظر »

در شرع امم گذشته خمر حلال بود و درشرع این امت حرام.
زیرا که خمر مایه ی طرب است. گذشتگان را در استجلاب طرب به خمر حاجت بودی. چون نوبت به این امت رسید، چندانی اقداح افراح ارواح از شرابخانه ی غیب پر شد، که به قطره ای که رهگذر تصرّف محدّث است، حاجت نیابد.

احمد بن منصور سمعانی (قرن 6)

روح الارواح: فی شرح اسماء الملک الفتاح

ببینید:
سلام (احمد بن منصور سمعانی)


جواب:
آن تلخ وش كه صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلي، من قبله العذارا
(حافظ)


پی نوشت:
خمر: شراب
استجلاب: به دست آوردن
اقداح: قدح ها، کاسه ها
افراح: شاد کردن
تصرّف: حیله و تقلب
محدّث: ابداع کننده ی سنت یا عادت ناپسند

سلام

3 نظر »

چنین آورده اند که چون مؤمنان حق جلّ جلاله ببینند، ابتدا حق جلّ جلاله بر ایشان سلام کند.
در این چند معنی گفته اند.

زیباتر ِ آن آن است که:
چون دو دوست بعد از فراق دراز به هم رسند، ابتدا آن سلام کند که شوقش زیادت بوده است.

و در بعضی اخبار آمده است:
اشتیاق دوستان ما به دیدار ما دراز کشید، و شوق ما به دیدار ایشان زیادت است!

احمدبن منصور سمعانی

روح الارواح: فی شرح اسماء الملک الفتاح
قرن 6


شاهد:
ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ
با سلام به بهشت داخل شوید، امروز روز جاودانه شدن [شما] در بهشت است
مصحف شریف- ق: ۳۴

جواب:
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد؟

Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS