Mar 13
در اخبار آمده است که یکی از دانشمندان و علمای مذهبی قوم بنی اسرائیل، مردمان را از رحمت خدای تعالی نومید می کرد و کار را بر ایشان سخت میگرفت. هر که نزد او میرفت تا راهی برای توبه بیابد، او همه راهها را به روی او می بست و به وی می گفت:
«فقط عذاب را آماده باش.»
مرد دانشمند مُرد. او را در خواب دیدند.
گفتند:
«چگونهای و خدایت را چگونه یافتی؟»
گفت:
هر روز صدایی به من میگوید:
«تو را از رحمت خود نومید و محروم می کنم، آنسان که در دنیا، بندگانم را از من ناامید کردی.»
امام محمد غزالی
کیمیای سعادت- جلد 2- رکن چهارم- در منجیات- در خوف و رجا
May 28
و یکی از حسن بصری پرسید که:
«چگونه ای؟»
گفت:
«چگونه بود حال کسی که با قومی در دریا باشند، کشتی بشکند و هرکسی بر تخته ای بماند؟»
گفتند:
«صعب»
گفت:
«حال من چنان است.»
امام محمد غزالی
کیمیای سعادت (جلد 2 » رکن چهارم » در منجیات » در خوف و رجا)
شاهد:
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
جواب:
کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
May 16
می خواهم نباشم
کاش سرم را بردارم و برای یک هفته در گنجه ای بگذارم
و قفل کنم!
در تاریکی یک گنجه خالی.
و روی شانه هایم،
در جای خالی سرم
چناری بکارم.
و برای یک هفته،
در سایه اش آرام بگیرم!
ناظم حکمت
شاعر ترک
ترجمه رضا سید حسینی
Feb 19
کارم چو زلف یار پریشان و درهم است
پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است
غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت
این شادی کسی که در این دور خرم است
تنها دل من است گرفتار در غمان؟
یا خود در این زمانه دل شادمان کم است

زین سان که میدهد دل من داد هر غمی
انصاف ملک عالم عشقش مسلم است
دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت؟
آیا چه جاست این که همه روزه با نم است
خواهی چو روز روشن دانی تو حال من
از تیره شب بپرس که او نیز محرم است
ای کاشکی میان منستی و دلبرم
پیوندی این چنین که میان من و غم است
سعدی