در امید به رحمت حق

4 نظر »

در اخبار آمده است که یکی از دانشمندان و علمای مذهبی قوم بنی اسرائیل، مردمان را از رحمت خدای تعالی نومید می کرد و کار را بر ایشان سخت می‌گرفت. هر که نزد او می‌رفت تا راهی برای توبه بیابد، او همه راه‏ها را به روی او می بست و به وی می گفت:
«فقط عذاب را آماده باش.»

مرد دانشمند مُرد. او را در خواب دیدند.
گفتند:
«چگونه‏ای و خدایت را چگونه یافتی؟»
گفت:
هر روز صدایی به من می‏گوید:
«تو را از رحمت خود نومید و محروم می کنم، آنسان که در دنیا، بندگانم را از من ناامید کردی.»

امام محمد غزالی

کیمیای سعادت- جلد 2- رکن چهارم- در منجیات- در خوف و رجا

حال من چنان است

8 نظر »

و یکی از حسن بصری پرسید که:

«چگونه ای؟»

گفت:

«چگونه بود حال کسی که با قومی در دریا باشند، کشتی بشکند و هرکسی بر تخته ای بماند؟»

گفتند:

«صعب»

گفت:

«حال من چنان است.»

امام محمد غزالی

کیمیای سعادت (جلد 2 » رکن چهارم » در منجیات » در خوف و رجا)


شاهد:

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

جواب:

کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟

می خواهم نباشم

5 نظر »

می خواهم نباشم
کاش سرم را بردارم و برای یک هفته در گنجه ای بگذارم
و قفل کنم!
در تاریکی یک گنجه خالی.

و روی شانه هایم،
در جای خالی سرم
چناری بکارم.
و برای یک هفته،
در سایه اش آرام بگیرم!

ناظم حکمت

شاعر ترک
ترجمه رضا سید حسینی

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است

2 نظر »

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است
پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است

غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت
این شادی کسی که در این دور خرم است

تنها دل من است گرفتار در غمان؟
یا خود در این زمانه دل شادمان کم است

کارم چو زلف یار پریشان و در هم است

زین سان که می‌دهد دل من داد هر غمی
انصاف ملک عالم عشقش مسلم است

دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت؟
آیا چه جاست این که همه روزه با نم است

خواهی چو روز روشن دانی تو حال من
از تیره شب بپرس که او نیز محرم است

ای کاشکی میان منستی و دلبرم
پیوندی این چنین که میان من و غم است

سعدی

Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS