Nov 16
ليلا مهاجر است که حرفی نمیزند
آزرده خاطر است که حرفی نمیزند
ليلا نماد غربت اين حال و روز ماست
درد معاصر است که حرفی نمیزند
ليلا برای رنج کشيدن تمام عمر
انگار حاضر است که حرفی نمیزند
گم گشته در هياهوی رنگ و ريای شهر
انگار کافر است که حرفی نمیزند
ليلا دلش گرفته از اين کوچه های تلخ
فردا مسافر است که حرفی نمیزند
اين شعر را برای دل او سروده ام
اين بيت آخر است که حرفی نمیزند
علی مدد رضوانی
شاعر معاصر افغانستان
او متولد غزنی و مقيم ورامين تهران است. او در سال ۱۳۵۷ به دنیا آمد.
Jul 14
مهاجر چیست؟
سحرگاهی، ز بازیگاه طفلان،
کودکم با چشم تر برگشت،
و با بغضی که بودش در گلو پرسید:
«بگو بابا!
مهاجر چیست؟
دشنام است، یا نام است؟»
٭٭٭
از آن پرسش، دلم لبریز یک فریاد خونین شد،
و مروارید اشکی،
از کنار چشم من، بیپرده پایین شد،
ولی آهسته چشمم را به پشت دست مالیدم،
و در ذهنم برای آنچنان پرسش جواب نغز پالیدم.
٭٭٭
بدو گفتم:
«ببین فرزند دلبندم،
تو میدانی که میهن چیست؟»
بگفت: «آری،
تو خود روزی به من گفتی،
که میهن خانهی اجداد را گویند»
زدم بوسی به رخسارش،
و غمگینانه افزودم:
«اگر در یک شب تاریک،
مشتی دزد و رهزن، خانهی بابات را سوزند،
و هر سو آتش افروزند،
و تو از وحشت دزدان، برون آیی،
و شبها را به روی سنگفرش مردم دیگر بیاسایی،
مهاجر میشوی فرزند،
مسافر میشوی دلبند»
٭٭٭
سرشک تازهای چشمان فرزند مرا تر کرد،
و اندوهی روانش را مکدر کرد،
و آنگه گفت: «دانستم
مهاجر آدم بیخانه را گویند!»
و من مصراع شعر سادهاش را ساختم تک بیت:
و در زیر لب افزودم: نکو گفتی عزیز من،
«مهاجر آدم بیخانه را گویند
مهاجر قمری بیلانه را گویند»
رازق فانی
زمستان 1368 – دهلی جدید
رازق فانی شاعر و نویسنده معاصر افغان است که در سال 1386 درگذشت.