آنچه مراست از فضل اوست، نه از فعل من

2 نظر »

بایزید بسطامی

نقل است که گفت مردی در راه حج پیشم آمد.
گفت: «کجا می روی؟»
گفتم: «به حج.»
گفت: «چه داری؟»
گفتم: «دویست درم.»
گفت: «بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو این است.»
گفت: «چنان کردم و باز گشتم.»

***

و گفت: «از نماز جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی ندیدم. آنچه مراست از فضل اوست نه از فعل من.»

***

و گفت: «کمال درجه عارف سوزش او بود در محبت.»

عطار نیشابوری

تذکره الاولیا
در احوال بایزید بسطامی

سلام

3 نظر »

چنین آورده اند که چون مؤمنان حق جلّ جلاله ببینند، ابتدا حق جلّ جلاله بر ایشان سلام کند.
در این چند معنی گفته اند.

زیباتر ِ آن آن است که:
چون دو دوست بعد از فراق دراز به هم رسند، ابتدا آن سلام کند که شوقش زیادت بوده است.

و در بعضی اخبار آمده است:
اشتیاق دوستان ما به دیدار ما دراز کشید، و شوق ما به دیدار ایشان زیادت است!

احمدبن منصور سمعانی

روح الارواح: فی شرح اسماء الملک الفتاح
قرن 6


شاهد:
ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ
با سلام به بهشت داخل شوید، امروز روز جاودانه شدن [شما] در بهشت است
مصحف شریف- ق: ۳۴

جواب:
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد؟

در کنار دجله سلطان با یزید

8 نظر »

در کنار دجله سلطان با یزید
بود تنها فارغ از خیل مرید

ناگه آوازی زعرش کبریا
خورد بر گوشش که ای اهل ریا

آنچه داری در میان کهنه دلق
میل آن داری که بنمایم به خلق ؟

تا خلایق قصد آزارت کنند
سنگ باران بر سر دارت کنند ؟

گفت یا رب میل آن داری توهم
شمه ای از رحمتت سازم رقم ؟

تا که خلقانت پرستش کم کنند
از نماز وروزه وحج رم کنند ؟

پس ندا آمد زوحی ذوالمنن
نی زما ونی زتو رو دم مزن!

عطار نیشابوری

ماه مرشد

2 نظر »

نیمه شبی است از هزاره دوم عشق؛ و ما مرشدی نداریم، جز ماه .

او هر شب بر منبر آسمان بالا می رود و هزار ستاره مریدش است.

ماه مرشد سخن نمی گوید، می تابد؛ و کدام مرشد جز اوست که جای گفتن، بتابد!؟…

خاموشی، پند ماه مرشد ماست و نور، نور ذکر اوست. خوابیدن پای صحبت ماه مرشد حرام است.

ماه مرشد اما می گوید:

خوابتان مباح ترین کار جهان خواهد بود، اگر در آغوش جهان بخوابید. آن گاه بر شما چنان خواهم تابید که خوابتان ، بیداری شود و شب تان، روز.

ماه مرشد می گوید:

خدا هر شب شما را در آغوش می گیرد. اما کاش شبی نیز شما او را در آغوش می گرفتید تا آغوشتان گشاده می شد آن قدر که ستارگان به جای آنکه در سینه آسمان بتپند، در سینه شما می تپیدند.

دیشب ستاره ای می گفت:

اگر به مجلس ماه مرشد آمدید، هدیه، آهی بیاورید. آه شما عطر و عود مجلس ماه مرشد است.

ستاره می گفت:

اگر به خانه ماه مرشد آمدید، دعایی بیاورید. زیرا که هر دعا چراغی است و این همه چراغ که در آسمان روشن است، دعای بندگان خداست.

امشب نیز مجلس ماه مرشد برپاست. آسمان صاف است و نه غریبه ای و نه ابری. همه محرم اند، هم تو و هم درخت و هم دریا. وعظ ماه مرشد تا سحر ادامه خواهد داشت تا صبح که او آسمان را به شیخ آفتاب خواهد بسپارد.
به مجلس ماه مرشد بیا، مجلس ماه مرشد را عشق است.

عرفان نظرآهاری
Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS