Nov 07
[audio: https://tarabestan.com/files/music/homayoun-shajarian/penhan-cho-del-homayoun-shajarian.mp3]
دانلود پنهان چو دل با صدای همایون شجریان
[audio: https://tarabestan.com/files/music/nourbakhsh/penhan-cho-del-nourbakhsh.mp3]
دانلود پنهان چو دل با صدای حمیدرضا نوربخش
ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت میکنم
تو کعبهای هر جا روم، قصد مقامت میکنم
هر جا که هستی حاضری، از دور در ما ناظری
شب خانه روشن میشود، چون یاد نامت میکنم
گه همچو باز آشنا، بر دست تو پر میزنم
گه چون کبوتر پرزنان، آهنگ بامت میکنم
گر غایبی هر دم چرا، آسیب بر دل میزنم
ور حاضری پس من چرا، در سینه دامت میکنم
دوری به تن لیک از دلم، اندر دل تو روزنی است
زان روزن دزدیده من، چون مه پیامت میکنم
ای آفتاب از دور تو، بر ما فرستی نور تو
ای جان هر مهجور تو، جان را غلامت میکنم
من آینه دل را ز تو، این جا صقالی میدهم
من گوش خود را دفترِ لطف کلامت میکنم
در گوش تو در هوش تو، و اندر دل پرجوش تو
اینها چه باشد تو منی، وین وصف عامت میکنم
ای دل نه اندر ماجرا، میگفت آن دلبر تو را
هر چند از تو کم شود، از خود تمامت میکنم
ای چاره در من چارهگر، حیران شو و نظارهگر
بنگر کز این جمله صُوَر، این دم کدامت میکنم
گه راست مانند الف، گه کژ چو حرف مختلف
یک لحظه پخته میشوی، یک لحظه خامت میکنم
گر سالها ره میروی، چون مهرهای در دست من
چیزی که رامش میکنی، زان چیز رامت میکنم
ای شه حسام الدین حسن، میگوی با جانان که من
جان را غلاف معرفت، بهر حسامت میکنم
|
مولوی
دیوان شمس
خواننده: همایون شجریان
آلبوم: ناشکیبا
نام تصنیف: پنهان چو دل
آهنگساز: اردشیر کامکار
خواننده: حمیدرضا نوربخش
آلبوم: پنهان چو دل
نام تصنیف: پنهان چو دل
آهنگساز: کیخسرو پورناظری (گروه شمس)
Jan 27
[audio: https://tarabestan.com/files/music/nazeri/mar-asheghan-ra.mp3]
دانلود تصنیف سرمست با صدای شهرام ناظری
مر عاشقان را پند کس، هرگز نباشد سودمند
نی آن چنان سیلی است این، کش کس تواند کرد بند
ذوق سر سرمست را، هرگز نداند عاقلی
حال دل بیهوش را، هرگز نداند هوشمند
بیزار گردند از شهی، شاهان اگر بویی برند
زان بادهها که عاشقان، در مجلس دل میخورند
خسرو وداع ملک خود، از بهر شیرین میکند
فرهاد هم از بهر او بر، کوه میکوبد کلند
مجنون ز حلقه عاقلان، از عشق لیلی میرمد
بر سبلت هر سرکشی، کردست وامق ریش خند
افسرده آن عمری که آن، بگذشت بی آن جان خوش
ای گنده آن مغزی که آن، غافل بود زین لورکند
این آسمان گر نیستی، سرگشته و عاشق چو ما
زین گردش او سیر آمدی، گفتی بسستم چند چند
عالم چو سرنایی و او، در هر شکافش میدمد
هر نالهای دارد یقین، زان دو لب چون قند قند
میبین که چون در میدمد، در هر گلی در هر دلی
حاجت دهد عشقی دهد، کافغان برآرد از گزند
دل را ز حق گر برکنی، بر کی نهی آخر بگو
بی جان کسی که دل از او، یک لحظه برتانست کند
من بس کنم تو چست شو، شب بر سر این بام رو
خوش غلغلی در شهر زن، ای جان به آواز بلند
مولوی
دیوان شمس
خواننده: شهرام ناظری
آلبوم: غم زیبا
آهنگساز و تنظیم: مسعود شناسا
May 09
احساس شخصی من این است که این غزل نوعی گفت و گو با خویشتن است. گفت و گوی جسم با جان.
ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی؟
ای معدن زیبایی وی کان وفا چونی؟
در جنت و در دوزخ پرسان تواند ای جان
کای جنت روحانی وی بحر صفا چونی؟
هر نور تو را گوید ای چشم و چراغ من
هر رنج تو را گوید کای دفع بلا چونی؟
ای خدمت تو کردن چون گل به شکر خوردن
زین خدمت پوسیده زین طال بقا چونی؟
در وقت جفا دل را صد تاج و کمر بخشی
در وقت جفا اینی تا وقت وفا چونی؟
ای موسی این دوران چونی تو ز فرعونان؟
وی شاه ید بیضا با اهل عمی چونی؟
گوید به تو هر گلشن هر نرگس و هر سوسن
کز زحمت و رنج ما ای باد صبا چونی؟
ای آب خضر چونی از گردش چرخ آخر؟
وی تاج همه جانها دربند قبا چونی؟
ای جان عنادیده خامش که عنایتها
پرسند تو را هر دم کز رنج و عنا چونی؟
مولوی
Jan 28
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغی به من نموده ایوان من گرفته
این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل
اما فروغ رویش ارکان من گرفته
این جا کسی است پنهان مانند قند در نی
شیرین شکرفروشی دکان من گرفته
جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند
سوداگری است موزون میزان من گرفته
چون گلشکر من و او در همدگر سرشته
من خوی او گرفته او آن من گرفته
در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته
من خسته گرد عالم درمان ز کس ندیدم
تا درد عشق دیدم درمان من گرفته
تو نیز دل کبابی درمان ز درد یابی
گر گرد درد گردی فرمان من گرفته
در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی
زین بحر سر برآری مرجان من گرفته
بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت
تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته
ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده
پیمانه جام کرده پیمان من گرفته
من دامنش کشیده کای نوح روح دیده
از گریه عالمی بین طوفان من گرفته
تو تاج ما وآنگه سرهای ما شکسته
تو یار غار وآنگه یاران من گرفته
گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر
عشاق روح گشته ریحان من گرفته
یاران دل شکسته بر صدر دل نشسته
مستان و میپرستان میدان من گرفته
همچو سگان تازی میکن شکار خامش
نی چون سگان عوعو کهدان من گرفته
تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی
اشراق نور رویش کیهان من گرفته
مولوی
Jan 05
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
مولوی
Jan 02
[audio: https://tarabestan.com/files/music/others/ey-khodavand.mp3]
دانلود آهنگ با صدای احمد ابراهیمی
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده
دلبری عشوهده سرکش خونخوارش ده
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
چند روزی جهت تجربه بیمارش کن
با طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده
ببرش سوی بیابان و کن او را تشنه
یک سقایی حجری سینه سبکسارش ده
گمرهش کن که ره راست نداند سوی شهر
پس قلاوز کژ بیهده رفتارش ده
عالم از سرکشی آن مه سرگشته شدند
مدتی گردش این گنبد دوارش ده
کو صیادی که همیکرد دل ما را پار
زو ببر سنگ دلی و دل پیرارش ده
منکر پار شدهست او که مرا یاد نماند
ببر انکار از او و دم اقرارش ده
گفتم آخر به نشانی که به دربان گفتی
که فلانی چو بیاید بر ما بارش ده
گفت آمد که مرا خواجه ز بالا گیرد
رو بجو همچو خودی ابله و آچارش ده
بس کن ای ساقی و کس را چو رهی مست مکن
ور کنی مست بدین حد ره هموارش ده
مولوی