آنچه مراست از فضل اوست، نه از فعل من

2 نظر »

بایزید بسطامی

نقل است که گفت مردی در راه حج پیشم آمد.
گفت: «کجا می روی؟»
گفتم: «به حج.»
گفت: «چه داری؟»
گفتم: «دویست درم.»
گفت: «بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو این است.»
گفت: «چنان کردم و باز گشتم.»

***

و گفت: «از نماز جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی ندیدم. آنچه مراست از فضل اوست نه از فعل من.»

***

و گفت: «کمال درجه عارف سوزش او بود در محبت.»

عطار نیشابوری

تذکره الاولیا
در احوال بایزید بسطامی

در کنار دجله سلطان با یزید

8 نظر »

در کنار دجله سلطان با یزید
بود تنها فارغ از خیل مرید

ناگه آوازی زعرش کبریا
خورد بر گوشش که ای اهل ریا

آنچه داری در میان کهنه دلق
میل آن داری که بنمایم به خلق ؟

تا خلایق قصد آزارت کنند
سنگ باران بر سر دارت کنند ؟

گفت یا رب میل آن داری توهم
شمه ای از رحمتت سازم رقم ؟

تا که خلقانت پرستش کم کنند
از نماز وروزه وحج رم کنند ؟

پس ندا آمد زوحی ذوالمنن
نی زما ونی زتو رو دم مزن!

عطار نیشابوری

Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS