
نصرت رحمانی
عکس از: +
Popularity: 13%
برچسب ها: خداحافظ, نصرت رحمانی, وداع

Popularity: 13%
برچسب ها: خداحافظ, نصرت رحمانی, وداع
این مطلب در تاریخ سه شنبه, اسفند ۱۳م, ۱۳۸۷ و در ساعت با موضوع تک بیت، شعر معاصر، شعر نو، قالبهای شعری، مثنوی، نصرت رحمانی ارسال شده است. شما می توانید نظرات این مطلب را با استفاده از خوراک RSS 2.0 دنبال کنید. شما می توانید نظرتان را بنویسید، و یا یک بازتاب از سایت خود بفرستید.
Videos, Slideshows and Podcasts by Cincopa Wordpress Plugin
فقط خواستم بگم ممنون از پستهای زیبات، خصوصا به خاطر “از خون جوانان…”. اگر هم چیزی نمی نویسم، دلیل این نیست که سر نمی زنم
. شاد و پیروز باشی.
تردید:
سپاس از نظر مثبتت. خوشحالم که دیگرانی هم هستند که می توتم لذت بردن از این همه زیبایی شعر و ادب فارسی را باهاشون سهیم بشم.
[پاسخ]
البته با این آهنگت خوب خیس کردی کیبوردم رو…
[پاسخ]
سلام رفیق،
)
ما رو که بی خبر گذاشته بودی از خونه جدیدت. ولی خبرها میرسه! صادقانه بگم خیلی وب پرباری داری. کلی طول کشید تا جوگیریم برطرف بشه!
برمیگردم زود (با حالت سنجد تو اون برنامه کودک بخونش)
تردید:
سلام از ما است. صفا آوردی. در نگاه اول به پیامت، دیدم صدات آشنا است. گویا حدسم درست بود.
به هرحال منتظرم برگردی، زودتر.
[پاسخ]
“برمیگردم زود (با حالت سنجد تو اون برنامه کودک بخونش)
)”
خب،اینجا تا صاحبخونه نیست، ما شیطونی کنیم به بخشهایی از پیام بقیه بخندیم.:))) هی دنبال “دیدین برگشتمش” بودم.
تردید: حالا شیطونی به کنار. اقلا جوری حرف بزنید که صاحبخونه بفهمه!
[پاسخ]
“اقلا جوری حرف بزنید که صاحبخونه بفهمه! ”
در مورد”دیدین برگشتمش” گفتی؟ پاسخ: سنجد. عروسکه تو برنامه کودک کانال ۲٫ وقتی حرف میزد ته حلقش معلوم بود! ولی من واقعا دیگه غلط بکنم اینجا کامنت بذارم، حس فرهنگی وبلاگت رو از بین بردم با این نظر!
امضا: آلاینده محیط زیست(وبلاگ) ملقب به راییکا
میم:
ای بابا! من گویا پرت هستم که دنبال برقرار کردن ارتباط بین سنجد و سفره هفت سین بودم! ولی این سنجد هم باید موجود جالبی باشه. (:
ضمنا این وبلاگ در قریه ناکجاآباده. نگران آلودگیش نباش. خلاصه هیچ آدابی و ترتیبی مجوی…
[پاسخ]
“هی دنبال “دیدین برگشتمش” بودم.”
رایکای عزیز،

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز-چه شکر گویمت اى کار ساز (رایکای) بنده نواز؟
ما که تازه پاتوقمون رو پیدا کردیم، دیگه همین جا پلاس میشیم، البته به شرطی که صابخونه صور و سات لازم رو فراهم کنه!
ولی محفل خوبی دست و پا کردین. خوبیش اینه که خلوت هم هست و جای اغیار نیست!
[پاسخ]
بنده نوازی میکنی مهدی جان. ولی حالا خودمونیم رایکا وزن شعرم به هم نزد. خوشم اومد.
“ما که تازه پاتوقمون رو پیدا کردیم، دیگه همین جا پلاس میشیم،…”
ما رو باش. گفتیم بیا اینجا پیغام بذار رفیقمون برگرده خودت هم رفتی دیگه!
). ولی خوبه، می تونیم همین جا بمونیم من شنیدم صابخونه اش مهمون نواز ه. هر کی هم من عاصی اش کردم احتمالا خودش بیرونم می کنه
.
[پاسخ]
با سلام .. با سایتتون امروز آشنا شدم و این اولین مطلبی بود که خوندم و لذت بردم…
شاد باشی
—
به چشم خلق عزیز آنگهی شوی حافظ
که بر درش بنهی روی مسکنت بر خاک
—
شعر بالا رو به یاد رفتگان نوشتم
[پاسخ]
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود
اینم یک تک بیتی از ما
سومین باری هست که میام تو وبتون بهم آرامش میده از گذشته دورم می کنه دوباره شوق زندگی پیدا کردم.ممنون
این دفعه دیگه بهار با عزای دل ما نیومد(این چه رسمیست که هر سال بهار با عزای دل ما میاید.سایه)همه چی به لطافت بهاره امیدوارم واسه شما هم همینطور باشه.
[پاسخ]
میم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ :
خوشحالم طربستان بهتون آرامش میده و از اون مهمتر از این که بهارتون بهاری است. ما هم تمرین میکنیم شاید برای بهار سال آینده
[پاسخ]