گفتگوی کوتاه عقل و دل
پیر خرد یک نفس آسوده بود
خلوت فرموده بود
کودک دل مست مست
رفت و دوزانو نشست
گفت: «تو را فرصت تعلیم هست؟»
گفت: «هست»
گفت که «ای خستهترین رهنورد
سوخته و ساختهی گرم و سرد
چیست برازندهی بالای مرد؟»
گفت: «درد!»
گفت: «چه بود ای همه دانندگی
راستترین راستی زندگی؟»
پیر که اسرار خرد خوانده بود
سخت در اندیشه فرو مانده بود
ناگه از شاخهای افتاد برگ
گفت: «مرگ!»
هاشم جاوید
Popularity: 35%
برچسب ها: شعر معاصر, شعر نو, مرگ, هاشم جاوید




آهنگ ها خیلی جالب و چذاب بودند ای کاش آهنگ های بیشتری بودند
[پاسخ]