به کجا چنین شتابان؟

محمد رضا شفیعی کدکنی سه روز پیش ۵ شهریور ۱۳۸۸ ایران را به مقصد امریکا ترک کرد.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود فایلدانلود آهنگ به کجا چنین شتابان
«به کجا چنین شتابان؟»
گون از نسیم پرسید.

«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»

«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟»

«به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم»

«سفرت به خیر! اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را»

محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)

کتاب کوچه باغهای نیشابور


خواننده: مهدی فلاح
آلبوم: گون

Popularity: 55%

برچسب ها: , , , ,

۸ پاسخ برای ”به کجا چنین شتابان؟“

  1. راییکا می‌گه:

    خیلی با مسما بود این شعر … افسوس

    [پاسخ]

  2. Nadereh Azimi می‌گه:

    خدا کند که در آمریکا به گروه های «رگه» اضافه نکنندو همین سبک را ادامه دهند. فوق العاده بود.

    [پاسخ]

  3. T A می‌گه:

    بسیار زیبا و دلنشین بود ممنون

    [پاسخ]

  4. ایرانیان عزیز دور از وطن که دلتان برای ایران وایرانی می طپد.

    «سفرت به خیر! اما
    تو و دوستی خدا را
    چو از این کویر وحشت
    به سلامتی گذشتی
    به شکوفه ها به باران
    برسان سلام ما را»

    [پاسخ]

  5. علی می‌گه:

    odخخیلی با حال بود دستتون درد نکنه
    د

    [پاسخ]

  6. امیر می‌گه:

    سلام ،طوری که ایشون خونده ،ترتیب شعر بهم خورده :مثلا وقتی که میگه” گون از نسیم پرسید..” و بلافاصله ادامه میده که ” دل من گرفته اینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ” .درحالی که قسمت دوم رو نسیم گفته و بعد دوباره گون جواب میده که همه آرزویم اما ……
    http://www.youtube.com/watch?v=W92h8eDSz5M&feature=related

    [پاسخ]

  7. بی نام می‌گه:

    بی اختیار این شعر استاد به یادم افتاد که تقدیم می کنم

    تردید کن، تردید کن، تردید در خورشید کن
    ابری شو و آفاق را، بی ماه و بی ناهید کن

    تردید کن با آگهان، در آشکار و در نهان
    تردید خود را در جهان، هر لحظه ای تجدید کن

    بشکن طلسم و باره را، هر ثابت و سیاره را
    صد کهکشان استاره را، با نیستی تهدید کن

    انکار کن مهتاب را، و آن گوهر خوشاب را
    دریای پر خیزاب را، بی موج و مروارید کن

    ای چون شب و باران رها، این روز را و لحظه را
    خواهی که شام ِ سوگها، خواهی صباح عید کن

    اما به رغم این غمان، در زیر این هقت آسمان
    در عشق من شو بی گمان، وین کار بی تردید کن

    در این حضور سرمدی، این روح و راه ایزدی
    اهریمن تردید را، از جان ِ خود تبعید کن

    [پاسخ]

  8. محسن می‌گه:

    پس کی میایی ایران

    [پاسخ]

درج یک پاسخ

Videos, Slideshows and Podcasts by Cincopa Wordpress Plugin