تاثیر خیام بر ادبیات، موسیقی و سینمای غرب

14 نظر »


رباعی «می نوش که عمر جاودانی این است» در فیلم هالیوودی Unfaithful

* برای تماشای ویدیو لطفا صبور باشید. چون زمان بارگذاری آن طولانی است.

دریافت فایلدانلود ویدیو با کیفیت بالا از سرور طربستان (20 مگا بایت)

“Drink wine, this is life eternal;
This all that youth will give to you;
It is the season for wine, roses and drunken friends;
Be happy for this moment; this moment is your life”
Omar Khayyam

بدون تردید عمر خیام شناخته شده ترین چهره ی ادبیات ایران در مغرب زمین است. اغراق نیست اگر بگوییم وی سهم قابل توجهی از این شهرت را مدیون ادوارد فیتزجرالد (Edward FitzGerald)، نویسنده، شاعر و مترجم بریتانیایی است که 150 سال پیش رباعیات خیام را به انگلیسی ترجمه کرد. هرچند خود فیتزجرالد نیز معتقد بود، ترجمه ی او نمی تواند نشانگر عظمت کلام خیام باشد، قدرت ترجمه ی وی به حدی بالا بود که تاثیرش پس از 150 سال همچنان بر شاخه های مختلف هنر و ادبیات بریتانیا و دیگر کشورها پدیدار است.

جملات و اصطلاحاتی که فیتزجرالد در ترجمه ی رباعیات استفاده کرده بود، بعدها در نوشته های بسیاری از نویسندگان متاخر وی استفاده شد. از جمله در کتاب «قتل با انگشتان لرزان» اثر «آگاتا کریستی» رد پای ترجمه ی فیتزجرالد وجود دارد. داستانهای کوتاه «ویلیام سیدنی پورتر» (William Sydney Porter) که با نام O. Henry شهرت دارد نیز سرشار است از جملات ترجمه ی فیتزجرالد. در یکی از داستانهای پل مارلو (Paul Marlowe’s) نویسنده ی داستانهای علمی-تخیلی، یکی از شخصیتهای داستان تنها قادر است با ابیات خیام با دیگران صحبت کند.

عمر خیام بر موسیقی غرب نیز اثرگذار بوده است. «گرنویل بن‌توک» (Granville Bantock) موسیقی دان بریتانیایی آلبوم عمر خیام را با الهام از اشعار وی، در اوایل قرن بیستم ساخت. الن هوهانس (Alan Hovhaness) موسیقیدان ارمنی نیز در کارهای خود از رباعیات خیام الهام گرفته است.

ادموند دولاک (Edmund Dulac) هنرمند فرانسوی بخشی از شهرتش را مدیون تصویرگری کتاب رباعیات خیام است.

جالب است بدانید محبوبیت رباعیات خیام در غرب به قدری زیاد است که نسخه های طنز رباعیات (Parody)، به تقلید از رباعیات وی سروده شده است. رباعیات یک گربه ی ایرانی، رباعیات یک اتوموبیل و رباعیات یک گلف باز از این جمله اند.

گستره ی تاثیر خیام بر هنر مغرب زمین محدود به ادبیات و موسیقی نبوده است. حتی هالیوود هم خیام را می شناسد.

ویدیویی که در ابتدای این مطلب می بینید، قسمتی است از فیلم سینمایی «بی‌وفا» (Unfaithful) محصول سال 2002 به کارگردانی نویسنده و کارگردان مشهور هالیوود، «آدریان لین» (Adrian Lyne). در این صحنه شخصیت اول فیلم پس از این که رباعیات خیام را از قفسه ی کتابخانه برمی دارد، رباعی مشهور «می نوش که عمر جاودانی این است» را می خواند.

البته استفاده از اشعار خیام در هالیوود به مدتها پیشتر برمی گردد. در فیلم وسترنی «دوئل زیر آفتاب» (Duel in the Sun) با بازی گریگوری پک، محصول سال 1946، یکی از رباعیات خیام نقل می شود. آخرین حضور خیام در صنعت سینما و تلویزیون امریکا مربوط به سریال تلویزیونی «آمستردام جدید» (New Amsterdam) محصول سال 2008 شبکه ی فاکس نیوز است. در این سریال کتاب خیام کتاب مورد علاقه ی یکی از شخصیتهای داستان است.

کتابخانه ی بریتانیا (British Library) به مناسبت صد و پنجاهمین سالگرد انتشار ترجمه ی ادوارد فیتزجرالد، نمایشگاهی را برگزار کرده است که به معرفی فیتزجرالد و خیام می پردازد. این نمایشگاه از تاریخ 14 دسامبر 2009 تا 21 فوریه ی 2010 به صورت رایگان دایر است. اگر در بریتانیا هستید، توصیه می کنم این نمایشگاه را از دست ندهید و ظرف سه هفته ی آینده حتما از آن دیدن کنید.
در زیر می توانید چند عکس اختصاصی طربستان را از این نمایشگاه ببینید.

نمایشگاه بزرگداشت ادوارد فیتزجرالد در گالری انجمن فولیوی کتابخانه ی بریتانیا | ترجمه هفتاد و پنج رباعی خیام به نمایش گذاشته شده اند | ترجمه ی فیتزجرالد در صحافیها و طرح‌های متنوعی منتشر شده است
تصویرگران غربی تاثیر به سزایی بر گسترش رباعیات خیام در غرب داشتند | طرح‌های نیروت پوتیپات در ورودی نمایشگاه خودنمایی می کنند | قسمتی از رباعیات یک ماشین با الهام از رباعی «خورشید کمند صبح بر بام افکند / کیخسرو روز باده در جام افکند»

طربستان: قسمتی از مستند بی بی سی انگلیسی درمورد عمر خیام
ویکی پدیا: تعدادی از آثار هنری که در آن رباعیات خیام حضور دارد
ویکی پدیا: ادوارد فیتزجرالد (Edward FitzGerald) در ویکی پدیای انگلیسی
بریتیش لایبرری: صفحه ی اختصاصی این نمایشگاه در وب سایت کتابخانه ی بریتانیا
آمازون: آلبوم موسیقی عمر خیام اثر گرنویل بن‌توک
IMDB: معرفی فیلم سینمایی Unfaithful

به دو میگون لب و پسته دهنت

2 نظر »
برای استفاده از طربستان و به طور خاص، این شعر، توصیه می کنم حتما از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید. چرا که فایرفاکس به شما اجازه می دهد معنی واژه های دشوار را که با خط چین متمایز شده اند ببینید.

به دو میگون لب و پسته دَهَنَت

به سه بوس خوش و فندُق شِکَنَت

به زره پوش قد تیر وَشَت

به کمان‌کش مُژه‌ی تیغ زَنَت

به حریر تن و دیبای رُخَت

به تُرَنج بَر و سیل دَقَنَت

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گُل

بر سر سرو صنوبر فِکَنَت

به می عَبهَر آن سرخ گُلَت

به خوی عنبر آن یاسمنت

به گُهرهای تَر از لَعل لَبَت

به حلی‌های زَر از سیم تَنَت

به فروغ رُخِ زهره صِفَتَت

به فریب دل هاروت فَنَت

به نگین لب و طوق غَبَبَت

این ز برگ گل و آن، از سَمَنت

به دو مَخمور عروس حَبَشیت

خفته در حِجله‌ی جزع یمنت

به بناگوش تو و حلقه‌ی گوش

به دو زنجیر شِکَن بر شِکَنَت

به سِرِشک تر و خون جگرم

بسته بیرون و درون دَهَنت

به شرار دل و دود نفسم

مانده بر عارض جعد کشنت

به نیاز دل من در طلبت

به گداز تن من در حزنت

به دو تا موی که تعویذ من است

یادگار از سر مشکین رَسَنت

به نشانی که میان من و توست

نوش مرغان و نوای سُخنت

که مرا تا دل و جان است به جای

جای باشد به دل و جان مَنَت

دوست‌تر دارمت از هر دو جهان

دوست‌تر دارمت از خویشتنت

تو بمان دیر که «خاقانی» را

دل نمانده است ز دیر آمدنت

خاقانی شروانی

بی تو آری غزل سایه ندارد لطفی

12 نظر »

پنج شنبه ی هفته ی گذشته 17 دی ماه 1388، شصت و سومین زادروز محمد رضا لطفی بود. اجرای زیر مربوط به برنامه ی بزرگداشت هوشنگ ابتهاج (سایه) است که در سال 1997 در کلن آلمان برگزار شد و در آن ابتهاج غزلی را که برای دوست و همکارش لطفی سروده است خواند.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت فایلدانلود آهنگ

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان در فکنم

نی جدا زان لب و دندان جه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

هوشنگ ابتهاج (سایه)


ببینید:
ارغوان


تار: محمد رضا لطفی
تنبک: محمد قوی حلم
کنسرت بال در بال (کلن – 1997)

ای به فدای تو من و هر چه هست

بدون نظر »

صغیر اصفهانی

ای به فدای تو من و هر چه هست
وی تو حقیقت بت و من بت پرست

تا شدم از گردش چشم تو مست
پای زدم یکسره بر هر چه هست

دیگرم از غم نفسی نیست، هست؟
از منت ای جان خبری نیست، هست؟

خار بیابان جنون نی همین
پای ز مجنون دل آزرده خست

هر سر خاری که به پایش خلید
در دل و در دیده ی لیلی شکست

ماه فلک پیش رخت منفعل
سرو چمن در بر بالات پست

داشت ز غم دل سر دیوانگی
زلف تو اش پای به زنجیر بست

در ره عشق تو فتادم ز پای
آه نگیری گرم ای دوست دست

درخم زلف تو مرا حال دل
هست همان حالت ماهی به شست

یافت چه خوش حاصل ایام عمر
آن که شبی با تو به خلوت نشست

تا ابد از عشق تو نالد «صغیر»
دید رخت را چو به صبح الست

صغیر اصفهانی


خوشنویس: رضا شیخ محمدی (+)

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست

4 نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود فایلدانلود آهنگ

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان
شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال
بی خبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی
در همه سال و مه این قصه ی روز و شب ماست

در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی
قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار
خون دل چون شفق و اشک روان کوکب ماست

این که نامش به فلک مهر جهان افروز است
روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست

خواستم تا که شوم بسته ی فتراکش گفت
«فرصت» این بس که سرت خاک سم مرکب ماست

فرصت الدوله شیرازی


صدا: فیروزه امیر معز
آلبوم: برگ سبز- شماره 216
نوازندگان: حسن کسایی، رضا ورزنده، ناصر افتتاح

با من بی کس تنها شده یارا تو بمان

15 نظر »

امروز 13 دی، پنجاهمین سالگرد درگذشت نیما یوشیج است.
پس از درگذشت نیما، هوشنگ ابتهاج (سایه) غزلی را با مطلع «با من بی کس تنها شده یارا تو بمان» در رثای دوستش نیما، خطاب به شهریار سرود. شهریار نیز در پاسخ به سایه غزلی با مطلع «سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟» سرود. این دو غزل را بخوانید.

هوشنگ ابتهاج و نیما یوشیج

هوشنگ ابتهاج - سیاوش کسرایی - نیما یوشیج - احمد شاملو

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت تصنیف با من بی کس تنها شده با صدای علی جهانداردانلود تصنیف با من بی کس تنها شده با صدای علی جهاندار

با من بی کس تنها شده یارا تو بمان

همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام

تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من

بنگر این نقش به خون شسته نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک

دل ما خوش به فریبی است‌، غبارا تو بمان

هر دم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت

به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان

شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم

پدرا، یارا، اندوه گسارا تو بمان

«سایه‌» در پای تو چون موج دمی زار گریست

که سر سبز تو خوش باد کنارا تو بمان

هوشنگ ابتهاج (سایه)


نیما یوشیج و شهریار

شهریار - شراگیم یوشیج - نیما یوشیج

پاسخ شهریار:

سایه جان رفتنی استیم بمانیم‌که چه‌؟

زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه‌؟

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست

این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه‌؟

خود رسیدیم به جان‌، نقش عزیزی هر روز

دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه‌؟

آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز

بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه‌؟

دور سر هلهله و هاله‌ی شاهین اجل

ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه‌؟

کشتی‌ای را که پی غرق شدن ساخته‌اند

هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه‌؟

قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز

بی‌ثمر غوره‌ی چشمی بچلانیم که چه‌؟

بدتر از خواستن این لطمه‌ی نتوانستن

هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه‌؟

ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست

کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه‌؟

گر رهایی است برای همه خواهید از غرق

ورنه تنها خودی از لجه رهانیم‌که چه‌؟

ما که در خانه‌ی ایمان خدا ننشستیم

کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟

قاتل مرغ و خروسیم یکی‌مان کمتر

این همه جان گرامی بستانیم که چه‌؟

مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار

این همه جان گرامی بستانیم که چه‌؟

شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند

ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه‌؟

شهریار


خواننده: علی جهاندار
آلبوم: ساکن جان
آهنگساز: حسین پیرنیا

Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS