سلام

3 نظر »

چنین آورده اند که چون مؤمنان حق جلّ جلاله ببینند، ابتدا حق جلّ جلاله بر ایشان سلام کند.
در این چند معنی گفته اند.

زیباتر ِ آن آن است که:
چون دو دوست بعد از فراق دراز به هم رسند، ابتدا آن سلام کند که شوقش زیادت بوده است.

و در بعضی اخبار آمده است:
اشتیاق دوستان ما به دیدار ما دراز کشید، و شوق ما به دیدار ایشان زیادت است!

احمدبن منصور سمعانی

روح الارواح: فی شرح اسماء الملک الفتاح
قرن 6


شاهد:
ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ
با سلام به بهشت داخل شوید، امروز روز جاودانه شدن [شما] در بهشت است
مصحف شریف- ق: ۳۴

جواب:
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد؟

جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم

11 نظر »

به ساز و آواز این شعر گوش دهید:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

به تمام آلبوم گوش دهید:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم

در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم
زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم

روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم
گر ره بود بر آتش بیم خطر ندارم

گر پرده‌های عالم در پیش چشم داری
گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم

در پیش بارگاهت از دور بازماندم
کز بیم دور باشت روی گذر ندارم

نه نه تو شمع جانی پروانه‌ی توام من
زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم

عالم پر است از تو غایب منم ز غفلت
تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم

عطار در هوایت پر سوخت از غم تو
پرواز چون نمایم چون هیچ پر ندارم

عطار


خواننده: محمد رضا شجریان
آلبوم: آه، باران
دستگاه: در مایه دشتی
آهنگ شماره 6
تاریخ انتشار: فروردین 1388
برای خرید این آلبوم می توانید به تارنمای دل پخش، مرکز رسمی فروش آثار دل آواز مراجعه کنید.

باز آی که صد نوبت کردیم پری خوانی

2 نظر »

ای هر سر مویت را رویی به پریشانی
صد روی خراشیده موی تو به پیشانی

در سینه نهان کردم سودای تو مه، لیکن
بس درد که برخیزد زین آتش پنهانی

آن دیگ نبایستی پختن به نیستانها
اکنون که برفت آتش با دست پشیمانی

انکار مکن ما را گر بی‌سر و پا بینی
کین کار هم از اول سر داشت به ویرانی

ای یار پری پیکر، دیوانه شدیم از تو
باز آی که صد نوبت کردیم پری خوانی

یک روز نمی‌آیی، تا در غم خود بینی
صد خانه‌ی چون دوزخ، صد دیده‌ی چون خانی

جوری که تو ای کافر، کردی و پسندیدی
گر بر تو کنم گویی: ای وای مسلمانی!

زینسان که سراسیمه گشت اوحدی از مهرت
او باز کجا دارد دست از تو به آسانی؟

در وصف تو دیوانی از شعر چو پر کرد او
پر بر تو کند دعوی از شرعی و دیوانی

اوحدی مراغه ای

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

2 نظر »

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آنِ دگری رو که مرا یاد توبس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

شهریار


گویند شهریار این غزل را در هنگام مشاهده معشوقه سابق خود که به همراه کودکش به گردش روز سیزده آمده بود سروده است. منبعی دال بر مستند بودن این روایت در دست ندارم.
روایت دیگر این است که شهریار در محفل شعرخوانی نشسته بود که پسر بچه ای و در پی او مادرش وارد شد که ثریا معشوقه سابقش بود. او این شعر را در این مجلس سرود.

Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS