ای به فدای تو من و هر چه هست

۲۲ دی ۱۳۸۸

صغیر اصفهانی

ای به فدای تو من و هر چه هست
وی تو حقیقت بت و من بت پرست

تا شدم از گردش چشم تو مست
پای زدم یکسره بر هر چه هست

دیگرم از غم نفسی نیست، هست؟
از منت ای جان خبری نیست، هست؟

خار بیابان جنون نی همین
پای ز مجنون دل آزرده خست

هر سر خاری که به پایش خلید
در دل و در دیده ی لیلی شکست

ماه فلک پیش رخت منفعل
سرو چمن در بر بالات پست

داشت ز غم دل سر دیوانگی
زلف تو اش پای به زنجیر بست

در ره عشق تو فتادم ز پای
آه نگیری گرم ای دوست دست

درخم زلف تو مرا حال دل
هست همان حالت ماهی به شست

یافت چه خوش حاصل ایام عمر
آن که شبی با تو به خلوت نشست

تا ابد از عشق تو نالد «صغیر»
دید رخت را چو به صبح الست

صغیر اصفهانی


خوشنویس: رضا شیخ محمدی (+)

Popularity: 24%

سری که درو سجود نیست سفچه به ازو

۵ شهریور ۱۳۸۸

مناجات نامه

ای عزیز
سری که درو سجود نیست، سفچه به ازو
و دستی که درو جود نیست، کفچه به ازو

الهی!
چون همه آن کنی که خواهی، از این مفلس بیچاره چه خواهی؟

الهی!
یافت تو آرزوی ما است، دریافت تو نه به بازوی ما است.

الهی!
همه از تو ترسند و من از خود.
از تو همه نیکی دیده ام و از خویش همه بد.

خواجه عبدالله انصاری

مناجات نامه » صفحه ۱۹۵


خط: میر مالک دیلمی
منبع عکس: کتابخانه ی کنگره ایالات متحده (+)

Popularity: 9%

RSS

Videos, Slideshows and Podcasts by Cincopa Wordpress Plugin