دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟ شعر و صدای حسین پناهی

۱۴ مرداد ۱۳۸۹

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود شعر «دیوونه کیه، عاقل کیه» با صدای حسین پناهی دانلود شعر «دیوونه کیه، عاقل کیه» با صدای حسین پناهی

امروز ۱۴ مرداد، سالگرد درگذشت حسین پناهی است.

حسین پناهی

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی‌گم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام
می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم نرفته بود، رفتمش
جوونه‌ی نشکفته رو٬ رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش

جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟

اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟
تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛ دویدم
چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون معناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله!
پریشونت نبودم؟
من،
حیرونت نبودم؟

تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه

***

چشمای من آهن انجیر شدن
حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟

حسین پناهی

آلبوم: سلام خداحافظ (شعر و صدای حسین پناهی)

Popularity: 27%

مهاجر چیست؟

۲۳ تیر ۱۳۸۹

مهاجر چیست؟
سحرگاهی، ز بازیگاه طفلان،
کودکم با چشم تر برگشت،
و با بغضی که بودش در گلو پرسید:
«بگو بابا!
مهاجر چیست؟
دشنام است، یا نام است؟»
٭٭٭
از آن پرسش، دلم لبریز یک فریاد خونین شد،
و مروارید اشکی،
از کنار چشم من، بی‎پرده پایین شد،
ولی آهسته چشمم را به پشت دست مالیدم،
و در ذهنم برای آن‎چنان پرسش جواب نغز پالیدم.
٭٭٭
بدو گفتم:
«ببین فرزند دلبندم،
تو می‎دانی که میهن چیست؟»
بگفت: «آری،
تو خود روزی به من گفتی،
که میهن خانه‎ی اجداد را گویند»
زدم بوسی به رخسارش،
و غمگینانه افزودم:
«اگر در یک شب تاریک،
مشتی دزد و رهزن، خانه‎ی بابات را سوزند،
و هر سو آتش افروزند،
و تو از وحشت دزدان، برون آیی،
و شبها را به روی سنگفرش مردم دیگر بیاسایی،
مهاجر می‎شوی فرزند،
مسافر می‎شوی دلبند»
٭٭٭
سرشک تازه‎ای چشمان فرزند مرا تر کرد،
و اندوهی روانش را مکدر کرد،
و آنگه گفت: «دانستم
مهاجر آدم بی‎خانه را گویند!»

و من مصراع شعر ساده‎اش را ساختم تک بیت:
و در زیر لب افزودم: نکو گفتی عزیز من،
«مهاجر آدم بی‎خانه را گویند
مهاجر قمری بی‎لانه را گویند»

رازق فانی

زمستان ۱۳۶۸ – دهلی جدید

رازق فانی شاعر و نویسنده معاصر افغان است که در سال ۱۳۸۶ درگذشت.

Popularity: 23%

من به گلدان غم تنهایی، گل میخک دارم

۲۶ خرداد ۱۳۸۹

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود فایلدانلود آهنگ

من به گلدان غم تنهایی
گل میخک دارم

میخک سرخ قشنگ و زیبا
بهر تو کاشتمش

تا به تو هدیه دهم
گل تنهایی را

ابر را گفتم، آبش را ده
باد را بهر نوازش چه سفارش کردم
تا به آن بوسه زند
بوسه‌های آرام،
همچو پروانه به گل

گر به آن بوسه زنی
با تو سخن خواهد گفت
این گل میخک من

حرفهایی دارد
که از آن بی‌خبری
ناله‌هایی دارد
همه از دربه‌دری

به سراغ من اگر می‌آیید
این گل میخک را
به شما هدیه دهم یادگاری

یک گل سرخ قشنگ و زیبا
بسپارید به خاطر گل ما را

گل میخک تنهاست
من سفر خواهم رفت؛
سفری طولانی

گل میخک تنهاست

عزیز الله کاشانیان


خواننده: مهسا وحدت
آهنگساز: پژمان طاهری
آلبوم: ریشه در خاک

Popularity: 38%

پیر خرد یک نفس آسوده بود

۱۳ خرداد ۱۳۸۹
گفتگوی کوتاه عقل و دل

پیر خرد یک نفس آسوده بود
خلوت فرموده بود

کودک دل مست مست
رفت و دوزانو نشست

گفت: «تو را فرصت تعلیم هست؟»
گفت: «هست»

گفت که «ای خسته‌ترین رهنورد
سوخته و ساخته‌ی گرم و سرد
چیست برازنده‌ی بالای مرد؟»
گفت: «درد!»

گفت: «چه بود ای همه دانندگی
راست‌ترین راستی زندگی؟»

پیر که اسرار خرد خوانده بود
سخت در اندیشه فرو مانده بود

ناگه از شاخه‌ای افتاد برگ
گفت: «مرگ!»

هاشم جاوید

Popularity: 35%

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود آواز با صدای هایده دانلود آواز با صدای هایده

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود تصنیف با صدای علیرضا قربانی دانلود تصنیف با صدای علیرضا قربانی

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست

زندگی خوشتر بود در پرده‎ی وهم خیال
صبح روشن را صفای سایه‎ی مهتاب نیست

شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست

مردم چشمم فرو مانده است در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست

خاطر دانا ز توفان حوادث فارغ است
کوه گردون‌سای را اندیشه از سیلاب نیست

ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته‎ایم
ورنه این صحرا تهی از لاله‎ی سیراب نیست

آن چه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست

گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست

گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

جلوه‎ی صبح و شکرخند گل و آوای چنگ
دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست

جای آسایش چه می‎جویی «رهی» در ملک عشق
موج را آسودگی در بحر بی‎پایاب نیست

رهی معیری


مشخصات آواز:
خواننده: هایده
آهنگساز: علی تجویدی
آلبوم: گلهای رنگارنگ ۴۷۰ (سی دی ۴۵)
دستگاه: سه گاه

مشخصات تصنیف:
خواننده: علیرضا قربانی
آلبوم: فصل باران
آهنگساز: مجید اخشابی

Popularity: 47%

ایران نامه

۲۴ فروردین ۱۳۸۹
چکامه‌ی زیبای زیر، سروده‌ی ادیب و محقق معاصر، سیروس شمیسا است. علی‌رغم دشوار بودن، این قصیده چنان روان سروده شده است که خواندن و لذت بردن از آن حتی بدون فهمیدن تک تک ابیات میسر است. به ویژه قسمت دوم قصیده با آغاز «یادم آمد فتنه‌ی تازیک و تاتار و تَمُر».
پاره هایی از این قصیده نیز من را یاد شعر باشکوه «لزنیه» از آخرین آثار محمد تقی بهار می‌اندازد. هم از نظر مفهوم و هم به این دلیل که هر دو شاعر قصیده‌هایشان را در خارج از کشور و با الهام از آن چه در غربت دیده‌اند برای ایران سروده‌اند. بهار در لزن سوییس و شمیسا در منچستر بریتانیا.

توضیح: مرورگر مورد علاقه‌ی طربستان، فایرفاکس است. چرا که فایرفاکس در مواردی که معنی واژه در متن آورده شده است، آن را با خط چین متمایز می کند.
برای درک بهتر این قصیده، معنی کلمات زیادی به صورت مخفی آورده شده است که با قرار دادن موس بر روی آن کلمه، معنی نمایان می شود. پس برای خواندن این شعر، به طور خاص، توصیه می کنم حتما از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید.

به‌: اسماعیل‌ جان‌
در منچستر باران‌ گرفت‌ و خانه‌نشین‌ شدم‌. روح‌ چامه‌سُرایان‌ باستان‌ در من‌ دمیده‌ بود، شتاب‌ داشتم‌. پاره‌ کاغذی‌ جُستم‌ و به‌ همسرم‌ گفتم‌ تا چای‌ شبانه‌ را سامان‌ دهی‌، آرامش‌ خود را بازیافته‌ام‌. هنوز عطر چای‌ به‌ تمامی‌ در وُثاق‌ سپنجی‌ درنپیچیده‌ بود که‌ اکثر ابیات‌ این‌ چکامه‌ را ــ نه‌ همه‌، شتاب‌ داشتم‌ ـ فرو نوشتم‌.
منچستر، ۷/۷/۲۰۰۸

ابر آذاری‌ برآمد خیمه‌ بر صحرا کشید

گفت‌ صحرا ای‌ تفو! اسپه به‌ ما دریا کشید

روی‌ عالم‌ تیره‌گون‌ شد، رایت گل‌ سرنگون

این‌ از آنجا، آن‌ از اینجا، هر چه‌ از هر جا کشید

گردبادی‌ کوه‌کن‌ بر دشت‌ پُر خارا خلید

همچنان‌ اکوان‌ که‌ رستم‌ از سر صمّا کشید

تخته ی دکان‌ شکست‌ و رشته ی‌ گوهر گسیخت‌

خط‌ بطلان‌ باد بر اوراق‌ هر کالا کشید

گرچه‌ پروای‌ قیامت‌ بود در آفاق‌ باغ

تیغ‌ هیجا برق‌ بر خورشید، بی‌پروا کشید

شد زمانی‌ در سکوت‌ و حیرت‌ و افسوس‌ و آه

تا که‌ ناگه‌ کاروانی‌ خیمه‌ بر خارا کشید

گوییا بازارگانی‌ آمد از اقصای‌ چین

گونه‌گون‌ بر تخت‌ دکان‌ رزمه ی‌ دیبا کشید

تحفه‌ ی هندی‌ گشاد و طُرفه‌ ی مصری‌ نهاد

بس عجایب‌ بر بساط‌ چادر مینا کشید

کاسه‌ ی چینی‌ گشود و داروی هندی‌ نمود

نافه ی تبت بسود و اذفر سارا کشید

سبز اندر سبز، صحرا باغ‌ گشت‌ و سنگ‌، لعل

از بُن هر ذرّه بیرون ، لؤلؤ لالا کشید

تخت بر شاخ زمرّد کرد مرغ زندباف

رخت‌ بر تخت‌ سلیمان‌ نرگس‌ شهلا کشید

تا صبا صرح ممرّد کرد پای سیب را

دست‌ سِحرش‌ رشته‌های‌ لعل‌ اندر واکشید

***

یادم آمد فتنه ی تازیک و تاتار و تَمُر

تا چه‌ شد بر مام‌ میهن‌ تا چه ها ماما کشید

همّت‌ بومسلم‌ و یعقوب‌ و بابک‌ یاد باد

هر یکی‌ از گوشه‌ای‌ خیلی‌ بدان‌ غوغا کشید

همچنان‌ پسیان‌ و کوچک‌ خان‌ و دشتی‌ زنده‌ باد

گرچه‌ بس‌ اسکندر آمد کینه‌ از دارا کشید

گرچه‌ بر مام‌ وطن‌ بیغاره‌ از بیگانه‌ بود

راست‌ خواهی‌ صد بتر پتیارگی از ما کشید

سینه‌ ی دارا دریده ی‌ دشنه‌ ی مهیار بود

فی‌المثل‌ گر مرهمی‌ هم‌ سورن و سورنا کشید

هند و چین‌ سوی‌ پدر برگشت‌ و گشتش‌ دل‌ قوی‌

مصر و ایران‌ را چه‌ باید گفت‌ دید و یا کشید؟

هیچ‌ پنداری‌ نباشد همچو دیدار استوار

ای‌ بسا گولا که‌ عقبی‌ را دل‌ از دنیا کشید

باز ایران‌ فرّه‌ گشت‌ و باز دوران‌ تازه‌ شد

عاقبت‌ آن‌ فتنه‌ شد از جا به‌ جابلقا کشید

روی‌ عالم‌ لاله‌گون‌ شد پرچم‌ غم‌ سرنگون

گنج‌ افریدون‌ برون‌ از کلبه ی‌ دانا کشید

رشک‌ فردوس‌ برین‌ شد مانده‌ ی دارا و جم

چرمک‌ آهنگری‌ از چین‌ به‌ افریقا کشید

بیرق‌ ایران‌ نشد بی اهتزازی‌ یک‌ زمان

پا به‌ سُفلی‌ بند کردندش‌ سر از عُلیا کشید

شیر پیرش‌ حافظ‌ خورشید عالمتاب‌ بود

گرچه‌ گه‌ نقش‌ زمین‌ شد نقش‌ خود امّا کشید

ساغر خمخانه‌ ی مُغ‌ هیچگه‌ خالی‌ نماند

دور بوریحان‌ سرآمد بوعلی‌ سینا کشید

***

نیز شاید ار قیاس‌ کار خود گیری‌ که‌ گاه

دست ریمن مار ضحّاکی‌ تو را برپا کشید

آن‌ رسیدت‌ هر زمان‌ در غربت‌ آباد جهان‌

محنتی‌ کان‌ آدم‌ از هر باب‌ از حوّا کشید

در کنار برکه‌ ی کوثر خراب‌ خواب‌ خوش‌

تا به‌ خود آمد طپانچه‌ی‌ اِهبطوا مِنها کشید

یا که‌ فرزندی‌ تو را آن‌ مزد خدمت‌ یاوه‌ کرد

یا نه‌، آن‌ محنت‌ که‌ مامی‌ خیره‌ از بابا کشید

دور غم‌ آخر سر آمد دوره‌ ی صهبا رسید

دست‌ را بالا گرفت‌ و داو بر عذرا کشید

گفت‌ یزدان‌ بعد هر قبضی‌ امید بسط‌ دار

چون‌ که‌ شد هابیل‌، آدم‌ رو به اقلیما کشید

سوزنی‌ باید که‌ آرد خاری‌ از پایی‌ برون

خرق‌ عالم‌ التیام‌ از سوزن‌ عیسی کشید

بس‌ نباشد دیر یا دور ای‌ دل‌ امّیدوار

تیرگی‌ پهلو شکافد روشنی‌ پهنا کشید

تازه‌ شد زین‌ شِعر، شَعر پارسی‌ انصاف‌ را

زین‌ چکامه ‌نرخ‌ شعر و شاعری‌ بالا کشید

سیروس شمیسا


شاهد:

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید
حافظ

Popularity: 23%

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

۱۲ فروردین ۱۳۸۹

این خانه قشنگ است ولی خانه‎ی من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن دختر چشم آبی گیسوی طلایی
طناز سیه چشم چو معشوقه‌ی من نیست

آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواره‎ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه‎ی من نیست

آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی است
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ؟
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بُُوَد دامنه‎ی آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهر عظیم است ولی شهر غریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه‎ی من نیست

خسرو فرشیدورد

Popularity: 33%

ای به فدای تو من و هر چه هست

۲۲ دی ۱۳۸۸

صغیر اصفهانی

ای به فدای تو من و هر چه هست
وی تو حقیقت بت و من بت پرست

تا شدم از گردش چشم تو مست
پای زدم یکسره بر هر چه هست

دیگرم از غم نفسی نیست، هست؟
از منت ای جان خبری نیست، هست؟

خار بیابان جنون نی همین
پای ز مجنون دل آزرده خست

هر سر خاری که به پایش خلید
در دل و در دیده ی لیلی شکست

ماه فلک پیش رخت منفعل
سرو چمن در بر بالات پست

داشت ز غم دل سر دیوانگی
زلف تو اش پای به زنجیر بست

در ره عشق تو فتادم ز پای
آه نگیری گرم ای دوست دست

درخم زلف تو مرا حال دل
هست همان حالت ماهی به شست

یافت چه خوش حاصل ایام عمر
آن که شبی با تو به خلوت نشست

تا ابد از عشق تو نالد «صغیر»
دید رخت را چو به صبح الست

صغیر اصفهانی


خوشنویس: رضا شیخ محمدی (+)

Popularity: 24%

بر بزرگان جمت اشکی نمی ریزی ولی / در عزای تازیانت عیش عاشوراستی

۳۰ آذر ۱۳۸۸

بر بزرگان جمت اشکی نمی ریزی ولی
در عزای تازیانت عیش عاشوراستی

بر ابومسلم نمی گریی که خنداندت ولی
در غم طفلان مسلم شیونت برپاستی

صد هزاران لاله از ایران زمین شد داغدار
تو هنوزت شیون از داغ دل لیلاستی

این‌همه سردار ملی غوطه زد در خاک و خون
باز چشمت اشکریز اصغر و صغراستی

گریه بر خواری خود کن گر سر زاریت هست
خنده بر شادی خود کن گرت استغناستی

گریه کن بر انقراض دولت ساسانیان
کاین مذلتها همه برخاسته زآنجاستی

قرنها سعی تو در بیگاری بیگانه رفت
بر سرت بیگانه زآن رو سرور و آقاستی

صادق سرمد


ببینید:

مثنوی مولوی » دفتر ششم » بخش ۲۳: داستان مولوی درمورد شاعری که روز عاشورا از حلب عبور می کرد و عزاداری شیعیان را دید

Popularity: 13%

تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن

۲۳ مهر ۱۳۸۸
خاطره ای از شجریان درمورد این اجرای تاج اصفهانی:
آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم، چهاردهم آبان ۱۳۶۰ درست یک ماه قبل از درگذشت ایشان به اتفاق استاد حسن کسایی و آقای محمد موسوی، آقای پرویز مشکاتیان، آقای ناصر فرهنگ فر مهر، آقای منوچهر غیوری، شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنر دوستان تهرانی و اصفهانی کلبه ی محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند. در آن روز کسایی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به نظر می رسید با نی، دشتی در آمد کرد و تاج با غزلی از سعدی* به این مطلع:

تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن
مرهم نمی گذاری زخمم دگر مزن

آوازی با نهایت قدرت تاثیر خواند که در حقیقت عقده گشایی دل آزردگی هایش بود. پس از فرود آواز ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود فایلدانلود آهنگ

تاجم نمى‏فرستى تیغم به سر مزن
مرهم نمى‏گذارى زخم دگر مزن

مرهم نمى‏نهى به‏جراحت نمک مپاش
نوشم نمى‏دهى به دلم نیشتر مزن

بر فرق اوفتاده به نخوت لگد مکوب
سنگ ستم به طایر بى‏بال و پر مزن

بر نامه‎ی امید فقیران قلم مکش
بر ریشه‎ی حیات ضعیفان تبر مزن

گیرم تو خود ز مردم صاحب‏نظر نه‏اى
از طعنه تیر بر دل صاحب‏نظر مزن

تا کم خورى لگد ز خر و سرزنش ز خار
گو سبزه از زمین و گل از شاخ سر مزن

تا غنچه لب گشود سر خود به باد داد
اى آفتاب، دم به نسیم سحر مزن

چون کوه پا به جاى نگه دار و خویش را
چون باد هرزه‏گرد به هر بام و در مزن

گل جز به یاد نوگل باغ ارم مبوى
می جز به یاد آن صنم سیم‏بر مزن

تا بگذرى به خیر از این رهگذر سنا
با رهروان کوى دم از خیر و شر مزن

اینجا نواى بلبل و بانگ زغن یکى است
اى عندلیب نغمه از این بیشتر مزن

اینجا مگس به طعمه کند صید شاهباز
گو عنکبوت خیمه در این بوم و بر مزن

جلال الدین همایی


آواز: تاج اصفهانی
نی: حسن کسایی
دستگاه: شور


شاهد:
تو که نوشم نه ای نیشم چرایی؟
تو که یارم نه ای پیشم چرایی؟
تو که مرهم نه ای زخم دلم را
نمک پاش دل ریشم چرایی؟


* البته گویا در این نقل قول اشتباهی رخ داده است. چرا که این غزل از همایی است و غزل خوانده شده پس از این غزل از سعدی است:

رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست می دارند و من هم

Popularity: 12%

RSS

Videos, Slideshows and Podcasts by Cincopa Wordpress Plugin