کجایی ای ز جان خوشتر شبت خوش باد من رفتم

15 نظر »

کجایی ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم
بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم

نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی
ز من دل‌خسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم

ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی
مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم

تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری
مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم

مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند
بماندم عاجز و مضطر، شبت خوش باد من رفتم

بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان
دو لب خشک و دو دیده تر، شبت خوش باد من رفتم

منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره
نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم

مرا گویی که ای عاشق، نِه ای وصل مرا لایق
تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم

همی گفتم که ناگاهی، بمیرم در غم عشقت
نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم

عراقی می‌سپارد جان و می‌گوید ز درد دل:
کجایی ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم

فخرالدین عراقی


به تکرار مصرع نخستین (مطلع غزل) در مصرع آخر (مقطع) «ردّالمطلع علی المقطع» می گویند. نمونه ای از ردّالمطلع علی المقطع (بازآورد آغازینه) را در این غزل زیبای عراقی می بینیم.

تاثیر خیام بر ادبیات، موسیقی و سینمای غرب

14 نظر »


رباعی «می نوش که عمر جاودانی این است» در فیلم هالیوودی Unfaithful

* برای تماشای ویدیو لطفا صبور باشید. چون زمان بارگذاری آن طولانی است.

دریافت فایلدانلود ویدیو با کیفیت بالا از سرور طربستان (20 مگا بایت)

“Drink wine, this is life eternal;
This all that youth will give to you;
It is the season for wine, roses and drunken friends;
Be happy for this moment; this moment is your life”
Omar Khayyam

بدون تردید عمر خیام شناخته شده ترین چهره ی ادبیات ایران در مغرب زمین است. اغراق نیست اگر بگوییم وی سهم قابل توجهی از این شهرت را مدیون ادوارد فیتزجرالد (Edward FitzGerald)، نویسنده، شاعر و مترجم بریتانیایی است که 150 سال پیش رباعیات خیام را به انگلیسی ترجمه کرد. هرچند خود فیتزجرالد نیز معتقد بود، ترجمه ی او نمی تواند نشانگر عظمت کلام خیام باشد، قدرت ترجمه ی وی به حدی بالا بود که تاثیرش پس از 150 سال همچنان بر شاخه های مختلف هنر و ادبیات بریتانیا و دیگر کشورها پدیدار است.

جملات و اصطلاحاتی که فیتزجرالد در ترجمه ی رباعیات استفاده کرده بود، بعدها در نوشته های بسیاری از نویسندگان متاخر وی استفاده شد. از جمله در کتاب «قتل با انگشتان لرزان» اثر «آگاتا کریستی» رد پای ترجمه ی فیتزجرالد وجود دارد. داستانهای کوتاه «ویلیام سیدنی پورتر» (William Sydney Porter) که با نام O. Henry شهرت دارد نیز سرشار است از جملات ترجمه ی فیتزجرالد. در یکی از داستانهای پل مارلو (Paul Marlowe’s) نویسنده ی داستانهای علمی-تخیلی، یکی از شخصیتهای داستان تنها قادر است با ابیات خیام با دیگران صحبت کند.

عمر خیام بر موسیقی غرب نیز اثرگذار بوده است. «گرنویل بن‌توک» (Granville Bantock) موسیقی دان بریتانیایی آلبوم عمر خیام را با الهام از اشعار وی، در اوایل قرن بیستم ساخت. الن هوهانس (Alan Hovhaness) موسیقیدان ارمنی نیز در کارهای خود از رباعیات خیام الهام گرفته است.

ادموند دولاک (Edmund Dulac) هنرمند فرانسوی بخشی از شهرتش را مدیون تصویرگری کتاب رباعیات خیام است.

جالب است بدانید محبوبیت رباعیات خیام در غرب به قدری زیاد است که نسخه های طنز رباعیات (Parody)، به تقلید از رباعیات وی سروده شده است. رباعیات یک گربه ی ایرانی، رباعیات یک اتوموبیل و رباعیات یک گلف باز از این جمله اند.

گستره ی تاثیر خیام بر هنر مغرب زمین محدود به ادبیات و موسیقی نبوده است. حتی هالیوود هم خیام را می شناسد.

ویدیویی که در ابتدای این مطلب می بینید، قسمتی است از فیلم سینمایی «بی‌وفا» (Unfaithful) محصول سال 2002 به کارگردانی نویسنده و کارگردان مشهور هالیوود، «آدریان لین» (Adrian Lyne). در این صحنه شخصیت اول فیلم پس از این که رباعیات خیام را از قفسه ی کتابخانه برمی دارد، رباعی مشهور «می نوش که عمر جاودانی این است» را می خواند.

البته استفاده از اشعار خیام در هالیوود به مدتها پیشتر برمی گردد. در فیلم وسترنی «دوئل زیر آفتاب» (Duel in the Sun) با بازی گریگوری پک، محصول سال 1946، یکی از رباعیات خیام نقل می شود. آخرین حضور خیام در صنعت سینما و تلویزیون امریکا مربوط به سریال تلویزیونی «آمستردام جدید» (New Amsterdam) محصول سال 2008 شبکه ی فاکس نیوز است. در این سریال کتاب خیام کتاب مورد علاقه ی یکی از شخصیتهای داستان است.

کتابخانه ی بریتانیا (British Library) به مناسبت صد و پنجاهمین سالگرد انتشار ترجمه ی ادوارد فیتزجرالد، نمایشگاهی را برگزار کرده است که به معرفی فیتزجرالد و خیام می پردازد. این نمایشگاه از تاریخ 14 دسامبر 2009 تا 21 فوریه ی 2010 به صورت رایگان دایر است. اگر در بریتانیا هستید، توصیه می کنم این نمایشگاه را از دست ندهید و ظرف سه هفته ی آینده حتما از آن دیدن کنید.
در زیر می توانید چند عکس اختصاصی طربستان را از این نمایشگاه ببینید.

نمایشگاه بزرگداشت ادوارد فیتزجرالد در گالری انجمن فولیوی کتابخانه ی بریتانیا | ترجمه هفتاد و پنج رباعی خیام به نمایش گذاشته شده اند | ترجمه ی فیتزجرالد در صحافیها و طرح‌های متنوعی منتشر شده است
تصویرگران غربی تاثیر به سزایی بر گسترش رباعیات خیام در غرب داشتند | طرح‌های نیروت پوتیپات در ورودی نمایشگاه خودنمایی می کنند | قسمتی از رباعیات یک ماشین با الهام از رباعی «خورشید کمند صبح بر بام افکند / کیخسرو روز باده در جام افکند»

طربستان: قسمتی از مستند بی بی سی انگلیسی درمورد عمر خیام
ویکی پدیا: تعدادی از آثار هنری که در آن رباعیات خیام حضور دارد
ویکی پدیا: ادوارد فیتزجرالد (Edward FitzGerald) در ویکی پدیای انگلیسی
بریتیش لایبرری: صفحه ی اختصاصی این نمایشگاه در وب سایت کتابخانه ی بریتانیا
آمازون: آلبوم موسیقی عمر خیام اثر گرنویل بن‌توک
IMDB: معرفی فیلم سینمایی Unfaithful

به دو میگون لب و پسته دهنت

2 نظر »
برای استفاده از طربستان و به طور خاص، این شعر، توصیه می کنم حتما از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید. چرا که فایرفاکس به شما اجازه می دهد معنی واژه های دشوار را که با خط چین متمایز شده اند ببینید.

به دو میگون لب و پسته دَهَنَت

به سه بوس خوش و فندُق شِکَنَت

به زره پوش قد تیر وَشَت

به کمان‌کش مُژه‌ی تیغ زَنَت

به حریر تن و دیبای رُخَت

به تُرَنج بَر و سیل دَقَنَت

به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گُل

بر سر سرو صنوبر فِکَنَت

به می عَبهَر آن سرخ گُلَت

به خوی عنبر آن یاسمنت

به گُهرهای تَر از لَعل لَبَت

به حلی‌های زَر از سیم تَنَت

به فروغ رُخِ زهره صِفَتَت

به فریب دل هاروت فَنَت

به نگین لب و طوق غَبَبَت

این ز برگ گل و آن، از سَمَنت

به دو مَخمور عروس حَبَشیت

خفته در حِجله‌ی جزع یمنت

به بناگوش تو و حلقه‌ی گوش

به دو زنجیر شِکَن بر شِکَنَت

به سِرِشک تر و خون جگرم

بسته بیرون و درون دَهَنت

به شرار دل و دود نفسم

مانده بر عارض جعد کشنت

به نیاز دل من در طلبت

به گداز تن من در حزنت

به دو تا موی که تعویذ من است

یادگار از سر مشکین رَسَنت

به نشانی که میان من و توست

نوش مرغان و نوای سُخنت

که مرا تا دل و جان است به جای

جای باشد به دل و جان مَنَت

دوست‌تر دارمت از هر دو جهان

دوست‌تر دارمت از خویشتنت

تو بمان دیر که «خاقانی» را

دل نمانده است ز دیر آمدنت

خاقانی شروانی

بی تو آری غزل سایه ندارد لطفی

12 نظر »

پنج شنبه ی هفته ی گذشته 17 دی ماه 1388، شصت و سومین زادروز محمد رضا لطفی بود. اجرای زیر مربوط به برنامه ی بزرگداشت هوشنگ ابتهاج (سایه) است که در سال 1997 در کلن آلمان برگزار شد و در آن ابتهاج غزلی را که برای دوست و همکارش لطفی سروده است خواند.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت فایلدانلود آهنگ

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان در فکنم

نی جدا زان لب و دندان جه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

هوشنگ ابتهاج (سایه)


ببینید:
ارغوان


تار: محمد رضا لطفی
تنبک: محمد قوی حلم
کنسرت بال در بال (کلن – 1997)

ای به فدای تو من و هر چه هست

بدون نظر »

صغیر اصفهانی

ای به فدای تو من و هر چه هست
وی تو حقیقت بت و من بت پرست

تا شدم از گردش چشم تو مست
پای زدم یکسره بر هر چه هست

دیگرم از غم نفسی نیست، هست؟
از منت ای جان خبری نیست، هست؟

خار بیابان جنون نی همین
پای ز مجنون دل آزرده خست

هر سر خاری که به پایش خلید
در دل و در دیده ی لیلی شکست

ماه فلک پیش رخت منفعل
سرو چمن در بر بالات پست

داشت ز غم دل سر دیوانگی
زلف تو اش پای به زنجیر بست

در ره عشق تو فتادم ز پای
آه نگیری گرم ای دوست دست

درخم زلف تو مرا حال دل
هست همان حالت ماهی به شست

یافت چه خوش حاصل ایام عمر
آن که شبی با تو به خلوت نشست

تا ابد از عشق تو نالد «صغیر»
دید رخت را چو به صبح الست

صغیر اصفهانی


خوشنویس: رضا شیخ محمدی (+)

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست

4 نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود فایلدانلود آهنگ

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست
پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست

بت روی تو پرستیم و ملامت شنویم
بت پرستی اگر این است که این مذهب ماست

گرچه در مکتب عشقیم همه ابجدخوان
شیخ را پیر خرد طفل ره مکتب ماست

شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال
بی خبر زاهد از این ذوق که در مشرب ماست

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی
در همه سال و مه این قصه ی روز و شب ماست

در تو یک یا رب ما را اثری نیست ولی
قدسیان را به فلک غلغله از یا رب ماست

چرخ عشقیم و تو ما را چو مهی زیب کنار
خون دل چون شفق و اشک روان کوکب ماست

این که نامش به فلک مهر جهان افروز است
روشن است این که یکی ذره ز تاب و تب ماست

خواستم تا که شوم بسته ی فتراکش گفت
«فرصت» این بس که سرت خاک سم مرکب ماست

فرصت الدوله شیرازی


صدا: فیروزه امیر معز
آلبوم: برگ سبز- شماره 216
نوازندگان: حسن کسایی، رضا ورزنده، ناصر افتتاح

با من بی کس تنها شده یارا تو بمان

15 نظر »

امروز 13 دی، پنجاهمین سالگرد درگذشت نیما یوشیج است.
پس از درگذشت نیما، هوشنگ ابتهاج (سایه) غزلی را با مطلع «با من بی کس تنها شده یارا تو بمان» در رثای دوستش نیما، خطاب به شهریار سرود. شهریار نیز در پاسخ به سایه غزلی با مطلع «سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟» سرود. این دو غزل را بخوانید.

هوشنگ ابتهاج و نیما یوشیج

هوشنگ ابتهاج - سیاوش کسرایی - نیما یوشیج - احمد شاملو

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت تصنیف با من بی کس تنها شده با صدای علی جهانداردانلود تصنیف با من بی کس تنها شده با صدای علی جهاندار

با من بی کس تنها شده یارا تو بمان

همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام

تو همه بار و بری تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من

بنگر این نقش به خون شسته نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک

دل ما خوش به فریبی است‌، غبارا تو بمان

هر دم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت

به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان

شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم

پدرا، یارا، اندوه گسارا تو بمان

«سایه‌» در پای تو چون موج دمی زار گریست

که سر سبز تو خوش باد کنارا تو بمان

هوشنگ ابتهاج (سایه)


نیما یوشیج و شهریار

شهریار - شراگیم یوشیج - نیما یوشیج

پاسخ شهریار:

سایه جان رفتنی استیم بمانیم‌که چه‌؟

زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه‌؟

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست

این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه‌؟

خود رسیدیم به جان‌، نقش عزیزی هر روز

دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه‌؟

آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز

بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه‌؟

دور سر هلهله و هاله‌ی شاهین اجل

ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه‌؟

کشتی‌ای را که پی غرق شدن ساخته‌اند

هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه‌؟

قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز

بی‌ثمر غوره‌ی چشمی بچلانیم که چه‌؟

بدتر از خواستن این لطمه‌ی نتوانستن

هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه‌؟

ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست

کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه‌؟

گر رهایی است برای همه خواهید از غرق

ورنه تنها خودی از لجه رهانیم‌که چه‌؟

ما که در خانه‌ی ایمان خدا ننشستیم

کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟

قاتل مرغ و خروسیم یکی‌مان کمتر

این همه جان گرامی بستانیم که چه‌؟

مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار

این همه جان گرامی بستانیم که چه‌؟

شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند

ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه‌؟

شهریار


خواننده: علی جهاندار
آلبوم: ساکن جان
آهنگساز: حسین پیرنیا

مثنوی گنجینه اسرار عمان سامانی

7 نظر »

در میان تمام شعرایی که درمورد واقعه‌ی عاشورا شعر سروده اند، موقعیت عمان سامانی، شاعر عصر قاجار، موقعیت ویژه‌ای است. در حالی که اغلب شعرا با نگاهی سوگوارانه و گاه حماسی به عاشورا پرداخته‌اند، وی با نگاه عرفانی خود این واقعه را به نظم درآورده است. در این کتاب گویی حسین و یارانش برای رسیدن به کمال باید مسیر مدینه تا کربلا را چون هفت شهر عشق در وادی طریقت منطق الطیر عطار بپیمایند.
در مقام مقایسه می‌توان گفت، در حالی که محتشم کاشانی در شعر معروف «باز این چه شورش است» در ارائه‌ی گزارشی شاعرانه از روز عاشورا تلاش کرده است، عمان تلاشش بر تفسیر عرفانی حرکت عاشورا و آن چه چشم ظاهر نمی بیند، متمرکز بوده است. شاید به همین دلیل است که هر قدر شعر محتشم در میان توده‌ی مردم محبوبیت دارد، مثنوی عمان مقبول طبع خواص بوده است.
در مثنوی گنجینه اسرار عمان، هر چه هست شادی و سرخوشی است و هیچ خبری از غم و مصیبت رایج در اشعار عاشورایی نیست. چرا که در شعر او حسین و یارانش به دیدار یار می‌روند و هر وداعی نوید بخش وصالی دیگر است.
قسمتهایی از این مثنوی را که به رخصت طلبیدن علی اکبر از پدر برای جنگ و وداع حسین ابن علی با فرزندش اختصاص دارد بخوانید.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت فایلدانلود آهنگ

تا که اکبر با رخ افروخته

خرمن آزادگان را سوخته‏

ماه رویش کرده از غیرت عرق

همچو شبنم صبحدم بر گل ورق‏

بر رخ افشان کرده زلف پر گره

لاله را پوشیده از سنبل زره‏

نرگس سرمست در غارتگری

سوده مشک تر به گلبرگ تری

آمد و افتاد از ره باشتاب

همچو طفل اشک، در دامان باب‏

«کای پدر جان، همرهان بستند بار

مانده بار افتاده اندر رهگذار

از سپهرم غایت دلتنگی است

کاسب اکبر را چه وقت لنگی است‏

دیر شد هنگام رفتن ای پدر

رخصتی گر هست باری زودتر»

***

در جواب از تنگ شکر، قند ریخت

شکر از لبهای شکر خند ریخت‏

گفت: «کای فرزند، مقبل آمدی

آفت جان، رهزن دل آمدی

کرده ای از حق تجلی ای پسر

زین تجلی فتنه ها داری به سر

راست بهر فتنه قامت کرده ای

وه کز این قامت قیامت کرده ای

نرگست با لاله در طنازی است

سنبلت با ارغوان در بازی است

از رخت مست غرورم می کنی

از مراد خویش دورم می کنی

گه دلم پیش تو گاهی پیش او است

رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست

بیش از این بابا دلم را خون مکن

زاده‌ی لیلا مرا مجنون مکن

پشت پا بر ساغر حالم مزن

نیش بر دل، سنگ بر بالم مزن

خاک غم بر فرق بخت دل مریز

بس نمک بر لخت لخت دل مریز

همچو چشم خود به قلب دل متاز

همچو زلف خود پریشانم مساز

حایل ره، مانع مقصد مشو

بر سر راه محبت سد مشو

لن تنالوا البر حتی تنفقوا*

بعد از آن، مما تحبون گوید او

نیست اندر بزم آن والا نگار

از تو بهتر گوهری بهر نثار

هرچه غیر از او است، سد راه من

آن بت است و غیرت من بت شکن

جان رهین و دل اسیر چهر تو است

مانع راه محبت‌ مهر تو است

آن حجاب از پیش چون دور افکنی

من تو هستم در حقیقت تو منی

چون تو را او خواهد از من رو نما

رو نما شو، جانب او رو نما»

عمان سامانی

کتاب: گنجینه اسرار (نامهای دیگر: گنجینة الاسرار، مخزن الاسرار)

* اشاره به سوره آل عمران- آیه 93
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ
هرگز به نیکوکارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید بخشش کنید.


ببینید و بشنوید:

مثنوی نی نامه: با صدای قیصر امین پور

شاهد:

گفت اکنون چون منی ای من در آ
نیست گنجایی دو من را در سرا
مولوی


خواننده: سراج
آهنگساز: سید محمد میرزمانی
آلبوم: وداع

بر بزرگان جمت اشکی نمی ریزی ولی / در عزای تازیانت عیش عاشوراستی

2 نظر »

بر بزرگان جمت اشکی نمی ریزی ولی
در عزای تازیانت عیش عاشوراستی

بر ابومسلم نمی گریی که خنداندت ولی
در غم طفلان مسلم شیونت برپاستی

صد هزاران لاله از ایران زمین شد داغدار
تو هنوزت شیون از داغ دل لیلاستی

این‌همه سردار ملی غوطه زد در خاک و خون
باز چشمت اشکریز اصغر و صغراستی

گریه بر خواری خود کن گر سر زاریت هست
خنده بر شادی خود کن گرت استغناستی

گریه کن بر انقراض دولت ساسانیان
کاین مذلتها همه برخاسته زآنجاستی

قرنها سعی تو در بیگاری بیگانه رفت
بر سرت بیگانه زآن رو سرور و آقاستی

صادق سرمد


ببینید:

مثنوی مولوی » دفتر ششم » بخش ۲۳: داستان مولوی درمورد شاعری که روز عاشورا از حلب عبور می کرد و عزاداری شیعیان را دید

ز خاک من اگر گندم برآید

15 نظر »

امروز 26 آذر (17 دسامبر) بنا به روایتی مشهور سالروز درگذشت خداوندگار، مولانا جلال الدین محمد بلخی است. ملای روم در غزل زیر درمورد مرگش و جسدش در گور سخن می گوید.
جایی خوانده بودم هنگام ملاقات ملک الموت، مولوی مشتاقانه ابیات زیر را زمزمه می کرد:
پیک در حضرت سلطان من………. پیش تر آ پیش تر آ جان من
تا که نسوزم من از این بیش تر……….پیش تر آ پیش تر آ پیش تر

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت فایلدانلود آهنگ با فرمت mp3

دریافت فایل دانلود آهنگ با حجم کمتر و فرمت wma

ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشته ام رقصان نماید

میا بی دف به گور من ای برادر
که در بزم خدا غمگین نشاید

زنخ بربسته و در گور خفته
دهان افیون و نقل یار خاید

بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان
ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریده است
همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می به جز مستی چه آید

به برج روح شمس الدین تبریز
بپرد روح من یک دم نپاید

مولوی


شاهد:

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مولوی


خواننده: شهرام ناظری
سرپرست گروه: کیخسرو پورناظری
آلبوم: مهتاب رو

صفحه 10 از 18« بعدی...89101112...قبلی »
Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS