کاروان شهید

بدون نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود کاروان شهید با صدای شهرام ناظری

می‌گذرد کاروان، روی گل ارغوان
قافله ‌سالار آن، سرو شهید جوان
در غم این عاشقان، چشم فلک خون ‌فشان
داغ جدایی به دل، آتش حسرت به جان

خورشیدی تابیدی،‌ ای شهید
در دل‌ها جاویدی،‌ ای شهید
می‌گرید در سوگت، آسمان
می‌سوزد از داغت، شمع جان
چون روید لاله از، خاک تو
یاد آرم از جان، پاک تو
یاد آرم از جان، پاک تو

بنگر چون شد، دل‌ها خون شد، زین آتش‌ها
از موج خون، شد لاله‌ گون، دشت و صحرا
زین درد و غم، گرید عالم،‌ ای شهید ما
از این ماتم، خون می‌گریم

ای یاران،‌ ای یاران، سوزم از داغ غمی
داغ ظلم و ستمی
خون هر جانباز، می‌دهد آواز
جان فدای وطنم، خاک ایران کفنم
ای دریغا، لاله‌ی ما
گشته گلگون، خفته در خون

خورشیدی تابیدی،‌ ای شهید
در دل‌ها جاویدی،‌ ای شهید
می‌گرید در سوگت، آسمان
می‌سوزد از داغت، شمع جان

محمد ذکایی

خواننده: شهرام ناظری
آلبوم: چاووش ۸
آهنگساز: محمدرضا لطفی
تاریخ اجرا: تابستان ۱۳۵۹

از در درآمدی و من از خود به در شدم

بدون نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود فایلدانلود فایل

از در درآمدی و من از خود به درشدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده‌ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

سعدی


آواز: محمدرضا شجریان
موسیقی: پرویز مشکاتیان
آلبوم: دستان
دستگاه: ماهور

می و میخانه مست و می کشان مست

بدون نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود جام مدهوشی با صدای علی اصغر شاهزیدی

می و میخانه مست و می کشان مست
زمین مست و زمان مست آسمان مست

نسیم از حلقه‌ی زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست

تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت
شد زمین مست،
آسمان مست،
بلبلان نغمه‌خوان مست

باغ مست و باغبان مست

تو زمزمه‌ی چنگ و رود منی
نغمه‌ی خفته در تار و پود منی
تو باده و جام و سبوی منی
مایه‌ی هستی و های و هوی منی

گر چه مست مستم، نه می پرستم
به هر دو جهان مست عشق تو هستم

تا من چشم مست تو دیدم
ز ساغر عشقت دو جرعه کشیدم
شد زمین مست، آسمان مست، بلبلان نغمه‌خوان مست

باغ مست و باغبان مست، باغ مست و باغبان مست
 

بیژن ترقی

نام ترانه: جام مدهوشی
آلبوم: چرخ گردون
آهنگساز: علی تجویدی
تنظیم: فریدون شهبازیان

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

بدون نظر »

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

منظر دیده قدمگاه گدایان شده است
کاخ دل در خور اورنگ شهی باید کرد

روشنان فلکی را اثری در ما نیست
حذر از گردش چشم سیهی باید کرد

شب چو خورشید جهانتاب نهان از نظر است
طیِ این مرحله با نور مهی باید کرد

خوش همی می‌روی ای قافله‌سالار به راه
گذری جانب گم‌کرده رهی باید کرد

نه همین صف‌زده مژگان سیه باید داشت
به صف دلشدگان هم نگهی باید کرد

جانب دوست نگه از نگهی باید داشت
کشور خصم تبه از سپهی باید کرد

گر مجاور نتوان بود به میخانه «نشاط»
سجده از دور به هر صبحگهی باید کرد

نشاط اصفهانی


شاهد:

گر چه ما را نبود یک درم اما هر دم
سکه‌ی مهر تو را بر درمی باید زد
خواجوی کرمانی

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید بیا

بدون نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود آواز اشتیاق دانلود آواز اشتیاق با صدای علیرضا قربانی

چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟
چه اوفتاد که درد دلم فزون کردی؟

چرا ز غم دل پر حسرتم بیازردی؟
چه شد که جان حزینم ز غصه خون کردی؟

نخست ار چه به صد زاریم درون خواندی؟
به آخر از چه به صد خواریم برون کردی؟

همه حدیث وفا و وصال می‌گفتی
چو عاشق تو شدم قصه واژگون کردی

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، بیا
نظر به حال دلم کن، ببین که چون کردی

لوای عشق برافراختی چنان در دل
که در زمان، علم صبر سرنگون کردی

کنون که با تو شدم راست چون الف یکتا
ز بار محنت، پشتم دو تا چو نون کردی

نگفته بودی، بیداد کم کنم روزی؟
چو کم نکردی باری چرا فزون کردی؟

هزار بار بگفتی نکو کنم کارت
نکو نکردی و از بد بتر کنون کردی

به دشمنی نکند هیچ کس به جان کسی
که تو به دوستی آن با من زبون کردی

بسوختی دل و جانم، گداختی جگرم
به آتش غمت از بس که آزمون کردی

کجا به درگه وصل تو ره توانم یافت؟
چو تو مرا به در هجر رهنمون کردی

سیاه‎روی دو عالم شدم، که در خم فقر
گلیم بخت عراقی سیاه‎گون کردی

فخرالدین عراقی

خواننده: علیرضا قربانی
آلبوم: اشتیاق
سرپرست ارکستر: فرهاد فخرالدینی

در آستانه

بدون نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت شعر در آستانه با صدای احمد شاملودانلود شعر در آستانه با صدای احمد شاملو

در آستانه
باید اِستاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد،

چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظار توست و
اگر بی‌گاه
به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.

کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.

آیینه‌ای نیک‌پرداخته توانی بود
آن‌جا
تا آراسته‌گی را
پیش از درآمدن
در خود نظری کنی
هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهم توست نه انبوهی مهمانان،

که آن‌جا
تو را
کسی به انتظار نیست.
که آن‌جا
جنبش شاید،
اما جُمَنده‌یی در کار نیست:
نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان کافورینه به کف
نه عفریتان آتشین‌گاوسر به مشت
نه شیطان بُهتان‌خورده با کلاه بوقی‌ منگوله‌دارش
نه ملغمه‌ی بی‌قانون مطلق‌های مُتنافی. ــ

تنها تو
آن‌جا موجودیت مطلقی،
موجودیت محض،
چرا که در غیاب خود ادامه می‌یابی و غیاب‌ات
حضور قاطع اعجاز است.
گذارت از آستانه‌ی ناگزیر
فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ست در نامتناهی‌ ظلمات:

«ــ دریغا
ای‌کاش ای‌کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
درکار درکار درکار
می‌بود!» ــ
شاید اگرت توان شنفتن بود
پژواک آواز فروچکیدن خود را در تالار خاموش کهکشان‌های بی‌خورشیدــ

چون هُرَّست آوار دریغ
می‌شنیدی:
«ــ کاش‌کی کاش‌کی
داوری داوری داوری
درکار درکار درکار درکار…»
اما داوری آن سوی در نشسته است، بی‌ردای شوم قاضیان.
ذاتش درایت و انصاف
هیات‌اش زمان. ــ
و خاطره‌ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد.

بدرود!
بدرود! (چنین گوید بامداد شاعر:)
رقصان می‌گذرم از آستانه‌ی اجبار
شادمانه و شاکر.

از بیرون به درون آمدم:

از منظر
به نظاره به ناظر.
نه به هیات گیاهی نه به هیات پروانه‌ای نه به هیات سنگی نه به هیات برکه‌ای، ــ

من به هیات «ما» زاده شدم
به هیات پُرشکوه انسان
تا در بهار گیاه به تماشای رنگین‌کمان پروانه بنشینم
غرور کوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت
خویش معنا دهم

که کارستانی ازاین‌دست

از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.

انسان زاده شدن تجسّد وظیفه بود:
توان دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندُه‌گین و شادمان‌شدن
توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن از سُویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شُکوه‌ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غم‌ناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان.

انسان
دشواری وظیفه است.

***

دستان بسته‌ام آزاد نبود تا هر چشم‌انداز را به جان دربرکشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بَدر کامل و هر پَگاه دیگر
هر قلّه و هر درخت و هر انسانِ دیگر را.

رخصت زیستن را دست‌بسته دهان‌بسته گذشتم دست و دهان بسته
گذشتیم

و منظر جهان را
تنها
از رخنه‌ی تنگ‌چشمی‌ حصار شرارت دیدیم و

اکنون
آنک در کوتاه بی‌کوبه در برابر و
آنک اشارت دربان منتظر! ــ

دالان تنگی را که درنوشته‌ام

به وداع
فراپشت می‌نگرم:

فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.

به جان منت پذیرم و حق‌گزارم!
(چنین گفت بامداد خسته.)

احمد شاملو

کتاب در آستانه

بهار من اکنون که گشته خزان

بدون نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود بهار من اکنون که گشته خزاندانلود بهار من اکنون که گشته خزان با صدای الهه

بهار من اکنون که گشته خزان
گرفته چو عمرم غبار زمان
چرا ننویسم حکایت خود
کنون که بخواندم کتاب جهان
چرا که ننالم، که محرم و یاری
از آن همه یاران، نمانده مرا

چرا که نسوزم، که شمع مرادی
ز لاله عذاران، نمانده مرا

تهی شده جامم، ز باده چرا
زمانه مرادم نداده چرا

چو بزمی گیرم، ز شمعی گرمی
که شوری در دل گذارد
ز بس نیرنگ و ریا برخیزد
جدایی آرد به جای وفا
در این بازار فسون و ریا
دریغا گم شد بهای وفا

مرا کز غم جام لبریزم
چرا نبرم رو، به سوی خدا
که جز او نداند، دوای مرا
که او می‌بیند رضای مرا

چرا که ننالم، که محرم و یاری
از آن همه یاران، نمانده مرا

چرا که نسوزم، که شمع مرادی
ز لاله‌عذاران، نمانده مرا

تهی شده جامم، ز باده چرا
زمانه مرادم، نداده چرا

رحیم معینی کرمانشاهی

خواننده: الهه
آلبوم: گلهای رنگارنگ ۵۴۴-ب


جواب:

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند

مر عاشقان را پند کس، هرگز نباشد سودمند

بدون نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت تصنیف سرمست با صدای شهرام ناظریدانلود تصنیف سرمست با صدای شهرام ناظری

مر عاشقان را پند کس، هرگز نباشد سودمند
نی آن چنان سیلی است این، کش کس تواند کرد بند

ذوق سر سرمست را، هرگز نداند عاقلی
حال دل بی‌هوش را، هرگز نداند هوشمند

بیزار گردند از شهی، شاهان اگر بویی برند
زان باده‌ها که عاشقان، در مجلس دل می‌خورند

خسرو وداع ملک خود، از بهر شیرین می‌کند
فرهاد هم از بهر او بر، کوه می‌کوبد کلند

مجنون ز حلقه عاقلان، از عشق لیلی می‌رمد
بر سبلت هر سرکشی، کردست وامق ریش خند

افسرده آن عمری که آن، بگذشت بی آن جان خوش
ای گنده آن مغزی که آن، غافل بود زین لورکند

این آسمان گر نیستی، سرگشته و عاشق چو ما
زین گردش او سیر آمدی، گفتی بسستم چند چند

عالم چو سرنایی و او، در هر شکافش می‌دمد
هر ناله‌ای دارد یقین، زان دو لب چون قند قند

می‌بین که چون در می‌دمد، در هر گلی در هر دلی
حاجت دهد عشقی دهد، کافغان برآرد از گزند

دل را ز حق گر برکنی، بر کی نهی آخر بگو
بی جان کسی که دل از او، یک لحظه برتانست کند

من بس کنم تو چست شو، شب بر سر این بام رو
خوش غلغلی در شهر زن، ای جان به آواز بلند

مولوی

دیوان شمس


خواننده: شهرام ناظری
آلبوم: غم زیبا
آهنگساز و تنظیم: مسعود شناسا

نوبت عاشقی است یک چندی

5 نظر »

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت نوبت عاشقی است یک چندی با صدای بنان و مرضیهدانلود نوبت عاشقی است یک چندی با صدای بنان و مرضیه

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دریافت نوبت عاشقی است یک چندی با صدای محمد رضا شجریاندانلود نوبت عاشقی است یک چندی با صدای محمد رضا شجریان

گفتم آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی

وان که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی

خاصه ما را که در ازل بوده‌ست

با تو آمیزشی و پیوندی

به دلت کز دلت به درنکنم

سخت‌تر زین مخواه سوگندی

یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی

همچنان پیر نیست مادر دهر

که بیاورد چون تو فرزندی

ریش فرهاد بهترک می‌بود

گر نه شیرین نمک پراکندی

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی

چه کند بنده‌ای که از دل و جان

نکند خدمت خداوندی

سعدیا دور نیک‌نامی رفت

نوبت عاشقی است یک چندی

سعدی


شاهد:
من بر آن بودم که ندهم دل به عشق
سروبالا دلستانی می‌کند


غلامحسین بنان و مرضیه
گلهای رنگارنگ ۱۳۴


آواز: محمد رضا شجریان
آلبوم: رندان مست
گروه شهناز
سرپرست گروه: مجید درخشانی

ليلا مهاجر است که حرفی نمی‎زند

بدون نظر »

ليلا مهاجر است که حرفی نمی‎زند
آزرده خاطر است که حرفی نمی‎زند

ليلا نماد غربت اين حال و روز ماست
درد معاصر است که حرفی نمی‎زند

ليلا برای رنج کشيدن تمام عمر
انگار حاضر است که حرفی نمی‎زند

گم گشته در هياهوی رنگ و ريای شهر
انگار کافر است که حرفی نمی‎زند

ليلا دلش گرفته از اين کوچه های تلخ
فردا مسافر است که حرفی نمی‎زند

اين شعر را برای دل او سروده ام
اين بيت آخر است که حرفی نمی‎زند

علی مدد رضوانی

شاعر معاصر افغانستان
او متولد غزنی و مقيم ورامين تهران است. او در سال ۱۳۵۷ به دنیا آمد.


صفحه 1 از 1912345...10...قبلی »
Simplified Theme by Nokia Theme transform by TowFriend | Powered by Wordpress | Aviva Web Directory
XHTML CSS RSS